|
|
در برخورد با حوادث تلخ، چه كنيم؟
در سر يك سفره ممكن است هم ترشى و فلفل قرار دهند و هم شيرينى و مربّا؛ كودكان از شيرينى و حلواى سفره لذّت مىبرند، و فلفل و ترشى را بى مورد مىدانند، امّا بزرگترها هر دو را در سفره لازم مىدانند.حوادث تلخ نيز بركاتى دارد، از جمله:
1- توجّه انسان را به خدا بيشتر مىكند.
2- انسان را سنجيده و استعدادهاى او را شكوفا مىسازد.
3- كفّاره گناهان و لغزشهاى او مىشود.
4- قدر نعمتها بيشتر شناخته مىشود.
انسانها در برابر حوادث سه گروهند: چنانكه كودك همين كه لب به فلفل و پياز و ترشى مىگذارد ناراحت مىشود،
نوجوان تحمّل مىكند و والدين او پول مىدهند و فلفل و ترشى را مىخرند.
قرآن مىفرمايد: گروهى همين كه دچار سختى مىشوند، جيغ مىزنند، «اذا مَسّه الشَرّ جَزوعا»(سوره معارج، آيه 20.) گروهى صبر مىكنند، «و بَشِّر الصّابرين الّذين اذا أصابَتهم مُصيبة قالوا اِنّا لِلّه و اِنّا اليه راجِعون»(سوره بقره، 154 - 155.) و گروهى به استقبال سختىها مىروند. «و منهم مَن يَنتظر»(سوره احزاب، آيه 23.) كسانى نزد پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مىآمدند تا آنان را به جهاد و جبهه جنگ اعزام كند، حضرت مىفرمود: اسب و شمشير ندارم تا شما را مجهّز كنم آنان گريه مىكردند كه چرا به جبهه نرفتند.
از سختىها و حوادث تلخ مىتوان با تدبير و صبر و استمداد از خداوند، بهترين استفاده را برد. همان گونه كه مىتوان از ليموى ترش، شربت ليموناد ساخت.
آرى، اگر انسان آشپز ماهرى باشد، حتى از پوست پرتقال هم مربّا درست مىكند. امروزه حتى از زبالهها استفاده بهينه مىكنند.
حضرت زينب عليها السلام با سخنرانى خود در كاخ ستمگران، از اسارت خود در كوفه و شام آن گونه استفاده كرد كه پايههاى رژيم اموى را لرزاند.
در مسجد شام، امام سجاد عليه السلام بر بالاى منبر رفت و رژيم بنى اميه را به شدت استيضاح كرد. يزيد براى آن كه صداى امام را خاموش كند، به مؤذّن دستور داد كه با صداى بلند اذان بگويد تا شايد سخنرانى امام سجاد عليه السلام قطع شود، ولى امام عليه السلام از همين صحنه نيز استفاده كرد و جملات اذان را آن گونه تفسير كرد كه بر مسجد لرزه افتاد، بخصوص پس از گفتن «أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه» فرمود: اى يزيد! اين محمّد جّد من است يا جّد تو؟!
آيا اين اُسرا از نسل او نيستند؟ هنگامى كه امام كاظم عليه السلام را به زندان انفرادى بردند، فرمود: چه جاى خوبى براى عبادت است؟!
بسيارى از علما، كتابهاى خود را در شرايط سخت و در زندان و تبعيدگاهها نوشتهاند
در برابر متلكها و يا سرزنشهايى كه در راه حقّ مىشنويم، چه وظيفهاى داريم؟
شخصى از قاهره شترى را اجاره كرد تا به منطقه عبّاسيه برود. او بر شتر سوار شد و صاحب شتر افسار شتر را گرفته و مسافر را مىبرد. در مسير راه، شتربان زير لب و گاهى هم بلند مسافر را مسخره مىكرد و چون او را مردى غريب و تنها و محتاج يافته بود، همگام با حركت شتر به جسارتهاى خود ادامه مىداد. در مسير راه شخصى اين صحنه را ديد و به مسافر گفت: آيا مىدانى و مىشنوى كه شتربان چه مىگويد؟ گفت: بلى! پرسيد: پس چرا از خود عكس العملى نشان نمىدهى؟ گفت: اگر او مرا به عباسيه مىرساند و مسير راه درست است، اين حرفها مهم نيست، هرچه مىخواهد بگويد.
در سوره مطفّفين( سوره مطفّفين، آيه 29 - 32.) مىخوانيم كه مجرمان، مؤمنان را به شكلهاى مختلف تحقير مىكنند:
1- پيوسته به آنها مىخندند: «اِنّ الّذين أجرَموا كانوا من الّذين آمنوا يَضحكون»
2- هر گاه از كنار آنها عبور مىكنند، غمزه مىآيند و چشمك مىزنند: «و اذا مَرّوا بهم يَتَغامزون»
3- همين كه به سوى دار و دسته خود بر مىگردند، پشت سر مؤمنان فكاهى و طنز مىگويند: «و اذا انقَلبوا الى اهلِهم اِنقَلبوا فَكِهين»
4- هنگامى كه مؤمنان را مىبينند، مىگويند: اينها منحرفند: «و اذا راوهم قالوا انّ هؤلاء لضالّون»
امّا مؤمنان استقامت كرده و از راه خود دست بر نمىدارند. قرآن در ادامه مىفرمايد:
روزى خواهد آمد كه مؤمنان، به كفار خواهند خنديد. «فاليوم الّذين آمنوا من الكفار يَضحكون»(سوره مطفّفين، آيه 34.)
نسبت به افراد كافر و فاسق، چگونه بنگريم؟
در حديث مىخوانيم: هر كس خودش را بهتر از ديگران بداند، مستكبر است. «مَن ذهب انّ له على الآخر فضلاً فهو من المستكبرين»(بحار، ج70، ص226.) آرى، چون عاقبت افراد را نمىدانيم، نبايد قضاوت عجولانه كنيم. چه بسا افراد فاسق كه مؤمن و افراد مؤمنى كه بد عاقبت مىشوند
امام صادق عليه السلام در بيان حديث فوق فرمود: ساحرانى كه در تمام عمر منحرف بودند، با ديدن معجزه موسى عليه السلام، در يك لحظه ايمان آوردند و تمام تهديدات فرعون را ناچيز و ناديده گرفتند. شيطان با شش هزار سال عبادت منحرف شد، ولى حُرّ و زُهير در كربلا سعادتمند شدند.
بنابراين كسانى كه در راه هستند، نبايد مغرور شوند، زيرا ممكن است از راه خارج شوند.
«حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی»
آيا هر سخن حقّى را بايد بيان كرد؟
كتمان حقّ، حرام است ولى گفتن حقّ نيز بايد در صورت لزوم باشد. بسيارى از سخنان حق اگر بدون زمينهسازى قبلى گفته شود، مفاسدى را به بار مىآوردشكر، شيرين است ولى اگر اين شكر را به همين صورت در دهان كودكى بريزيم خفّه مىشود. نبايد بگوييم اين شكر است و شيرين و بدن هم به مواد قندى نياز دارد، بلكه بايد ابتدا اين شكر را در آب حل كنيم و به تدريج به كودك بدهيم.
بسيارى از حقايق را بايد با مقدّمه مطرح كرد، زيرا همه مردم آمادگى پذيرش يك باره سخن حقّ را ندارند. مردم به حمّام مىروند و دوش آب را روى سر خود باز مىكنند ولى اگر آماده نباشند و شما بخواهيد يك ليوان آب سر آنها بريزيد، با عكس العمل سختى مواجه مىشويد.
دليل آنكه مردم دست مراجع را مىبوسند و خمس و سهم امام را به آنان مىپردازند، ولى در پرداخت ماليات نشاط ندارند، همين است كه مردم درباره خمس و زكات، آيات و رواياتى از افراد مورد وثوق خود شنيدهاند و از نظر اعتقادى و فرهنگى آمادگى پرداخت را پيدا كردهاند و همچنين به زيارت امام و امام زادهاى كه درباره او شناخت پيدا كردهاند و هزينه آن را به راحتى مىپردازند و به زيارتشان افتخار مىكنند، امّا اگر كسى را نشناسند در سلام كردن به او انگيزه لازم را ندارند. پس آمادگى اعتقادى و فكرى شرط لازم است
عشق به اهل بيتعليهم السلام چه نقشى در زندگى دارد؟
از امور فطرى و حالات انسان، الگو پذيرى و قهرمان پرستى است و يكى از بهترين و مؤثرترين راههاى تربيت، معرفى الگوهاى مناسب است. هرچه الگو برجستهتر و كاملتر باشد، جاذبه بيشترى خواهد داشت. ولايت و محبّت اهل بيت، بستر الگو پذيرى و پيروى از آن بزرگواران است. زيرا هر كس، كسى را دوست بدارد، سعى مىكند رفتار و گفتار و كردارش را هماهنگ با او بسازد.
البتّه محبّت و علاقهاى ارزش دارد كه در آن كشش و گرايش و پيروى و عملى باشد.
كودكى كه از پدر تقاضاى بيسكويت مىكند و پدر به او وعده خريد مىدهد، كودك چشم به راه پدر است تا او برگردد. همين كه پدر وارد منزل مىشود، مىپرسد: بيسكويت خريدى؟ اگر پدر بگويد: نه، ولى تو را بسيار دوست دارم، آيا كودك، دوستى بدون عمل را مىپذيرد؟
آيا ايمان بدون عمل ارزش دارد؟
در قرآن همواره ايمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ايمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآيى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدايى آنها از هم، چيزى دوخته نمىشود.
قرآن مىفرمايد: اگر خدا را دوست داريد، از پيامبر اطاعت كنيد:«اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى»(سوره آلعمران، آيه 31)
بسيارند كسانى كه مىگويند: ايمان داريم ولى عمل نمىكنند، مىگويند: خدا را دوست داريم ولى با او حرف نمىزنند و نماز نمىخوانند، مىگويند: ولايت اميرالمؤمنينعليه السلام را به دل داريم، امّا در عمل هيچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مىگويند:
به امام زمان عليه السلام ايمان داريم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمىپردازند، اگر به دنبال اين ادّعاها عمل و حركتى نباشد، بايد در صداقت خود شك كنيم.در روزگار قديم كسانى را كه در جنگها اسير مىشدند به نام برده در بازار مىفروختند. شخصى به بازار بردهفروشان آمد تا بردهاى خريدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گرانتر بود. به سراغ بردهاى رفت و ديد قيمت آن بسيار گران است. سبب را پرسيد، گفتند: او تشنهشناس است و مىفهمد چه كسى تشنه است.
خريدار علاقمند شد، او را خريد و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذايى تهيّه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمهاى كه خوردند، يكى پس از ديگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مىكرد و مىگفت: دروغ مىگويد، او تشنه نيست.
كم كم به تعداد تشنهها اضافه شد و هركدام فرياد آب سردادند. امّا برده مىگفت: همه دروغ مىگويند. تا اينكه يك نفر از ميان آنان برخاست تا آبى تهيّه كند. برده گفت: اين شخص راست مىگويد، زيرا از جايش بلند شد و فقط داد و فرياد نكرد.
آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نيستند، در واقع مؤمن نيستند و تنها ادّعاى ايمان دارند.
«رجوع شود: پایگاه اطلاع رسانی درسهایی از قرآن – حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی»
*احترام خاص آیت الله بهجت نسبت به امام خمینی !!!
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم.
*ارادة آیت آقا روح الله ارادة خداست...
به یاد دارم روز بیست و سوم بهمن ماه بود ، به همراه آیت الله بهجت به طرف منزل ایشان حرکت می کردیم .فرمودند : دیروز راهپیمایی عجیبی بود
گفتم : بله آقا ، خیلی مفصل بود .
ایشان فرمود : چگونه می شود که همه مردم بیرون می ریزند ؟! مگر همه انقلابی اند ؟!گفتم : نمی دانم !
فرمودند : اراده آقای خمینی است .
حاج آقا روح الله که اراده می کند ، خدا هم اراده می کند . همه بیرون می ریزند . حتی شخصی که با انقلاب هم خوب نیست ، بیرون می آید . به این کار ولایت می گویند .نقل از حجه الاسلام والمسلمین آقا تهرانی (در گفتگو با ماهنامه دیدار آشنا)
*آیت الله بهجت خطاب به مقام معظم رهبری فرمودند:
خواب دیدم در مجلسی امام زمان (عج) با علمای برجسته حضور دارند که شما وارد شدید.حضرت (مهدی) برخواستند و شما را به کنار خود دعوت کردند... منبع: کتاب اهمیت ولایت فقیه؛ ص64
*حضرت آیت الله العظمی سیّد کاظم حائری
(از مراجع بزرگ و شاگرد برجستة شهید آیت الله سیّد محمد باقر صدر و از با نفوذان در کشور عراق)، در سفر رهبری به قم با حضرت آقا دیدار داشتند... {مقام معظم رهبری معمولاً چند پنجشنبه، جمعه (پس از سفر به قم) برای جبران دیدار، به بیت مراجع تشریف می آورند...}چند وقت پیش که برای جبران دیدار به بیت آقای حائری تشریف بردند، آقای حائری دست مجروح رهبری را بوسیدند و فرمودند شما همان سیّد خراسانی (آخرین رهبر ایران قبل از ظهور و کسی که پرچم قیام را با دست مجروحش به صاحب الزمان می دهد) هستید...
{نقل از حجت الاسلام و المسلمین مروی- مسئول ارتباطات حوزوی مقام معظم رهبری}
*تاریخ چراغ راه آینده
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم بود که حدود 10 سال چوپان شعیب بود. در بازگشت به سمت شهر و دیار خود با زن و بچه در صحرا در تاریکی و هوای سرد راه را گم کرده بودند که موسی گفت؛ من آتش می بینم: «انی انستُ ناراَ لعلی اتیکم منها بقبسٍ اَؤ اَجِدَ علی النار هدی» موسی از خانواده اش جدا شد و به سمت آتش رفت ؛وقتی رسید دید که آتش نیست:وقتی رسید:
« فخلع نعلیک انک باالواد المقدس طوی» و در واقع موسی آنجا کلیم الله شد.در تفسیر نورالثقلین آمده است و دخله العجب؛ عجبی بر موسی وارد شد و خداوند موسی را که در علوم نبوی برتر بود به سمت خضر هدایت کرد که در علوم ولایی وباطنی برتر بود .
*اینجا ذکر چند نکته هم حائز اهمیت است:
1.موسی وقتی فهمید بالاتر از خودش هست، تکبر نکرد و به شاگردی رفت؛ برای طلب علم و معرفت.
2.موسی گفت: یک عمر به دنبال استاد می گردم.
(حُقُبا : بالای 80سال){آیه61،کهف}
و آیت الله قاضی می فرمودند:
بگردید دنبال آدم، ولو نصف عمرتان را بگردید؛ چون در یک مدت کوتاهی شما را به جاهای بزرگی می رساند...
3.خضر به موسی با آن عظمت گفت: انک لن تسطیع معی صبرا:
تو طاقت نداری با من صبر کنی؛ چون من اسراری می دانم که تو نمی دانی...
{مهم: ولی خدا اسراری می داند که ما نمی دانیم و همین امر ممکن است دلیل مهمی شود که نتوانیم تا آخر با او صبر کنیم... }موسی گفت انشاالله می توانم...موسی و خضر با هم به راه افتادند؛ به شرط اینکه موسی اعتراض نکند...
و آن سه ماجرا که در آیات 60 تا 80 سوره کهف آمده؛ ماجرای کشتی و غرق کردن آن، نوجوان و کشتن او ، و ساختن دیوار برای قومی که آنها را بیرون کرده بودند؛ توسط خضر که مورد اعتراض موسی واقع شد و خضر دلایل را برای موسی توضیح داد؛ تا نکته مبهمی برای او نماند و آن اینکه کشتی برای جلوگیری از خطر سلطان ظالم، نوجوان چون که خیری در او نبود و پدر و مادرش را کافر می کرد و دیوار چون گنج دو یتیم در زیر آن بود تا گنج به دست نا اهل نیفتد...
خضر که ولی خدا بود به موسی گفت من به امر خدا عمل کردم و از خودم هیچ کاری نکردم... اما چون موسی نتوانست صبر کند و اعتراض کرد خضر پس از ماجرای سوم به او گفت هذا فراق بینی و بینک...می بینیم که بودن با ولی الله کار سختی است و کنار ولی طاقت آوردن کار هر کس نیست و موسی هم کم آورد ؛ امیرالمومنین و ائمه اطهار (علیهم السلام) هم دچار همچنین مشکلی بودند...
پس بیاییم تمرین کنیم که در مقابل ولایت تکبر نکنیم و اوامرش را با دل و جان قبول کنیم و به آنها عمل کنیم...
* خانمها بخوانند!
پرخاشگری و برخورد تند همسرمان لزوما به دلیل دیدگاه مرد سالارانه او نیست . ممکن است رفتار ما به گونه ای باشد که او را تحریک و ناراضی کند .فراموش نکنیم مردان ما با تمام بزرگی و قدرت کاری و مدیریت شان گاهی مانند کودکان از علل نارضایتی خود بی اطلاع اند . و به یاد داشته باشیم خشونت و تند خویی را نمی توان با خشونت و تند خویی برطرف کرد.
رعایت توصیه های زیر بسیار ساده است:
1-در كلیه موارد معیشت اعم از تملك، درآمد و … از كلمه ” ما ” استفاده نمایید نه “من ” و “تو “؛ زیرا پس از عقد، زندگی مشترك شروع شده و دیگر من و تو مطرح نیست.
2-در مقابل همسر خود هرچند حق با شما باشد، لجبازی و اصرار نكنید و از مخالفت و مشاجره با همسر خود بپرهیزید؛ زیرا محبت را از بین میبرد.
3-همسر خود را به خصوص در مقابل بستگانش تحقیر نكنید.
۴ – چنانچه كمكهایی را از طرف بستگان شما به همسرتان شده، آنها را به رخ او نكشید.
۵ – با دوستان وآشنایان همسرتان در معاشرتها بیش از حد معمول گرم نگیرید.
۶ – همسر خود را در معاشرت با اقوامش محدود نكنید.
۷ – در رفت و آمد و معاشرت با بستگان همسر خود پیش قدم باشید.
۸ – به بستگان نزدیك همسر خود ( مادر، شوهر و …) بیش از خویشاوندان دیگر احترام بگذارید.
۹ – زحماتی كه برای پذیرایی خویشاوندان همسر خود متحمل شده اید به رخ وی نكشید.
۱۰ – چنانچه درآمدی دارید و برای زندگی هزینه میكنید، آن را بازگو نكنید و درمصرف آن طبل جداگانه نزنید.
۱۱ – از مردان نزد همسرتان تمجید نكنید، هیچ مردی را بر همسرتان ترجیح ندهید و در گفتار این موضوع را رعایت كنید؛ زیرا هر فردی توانمندیهای خاص خود را دارد.
۱۲ – برای انجام درخواستهای خود با همسرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننمایید.
۱۳ – برای برآوردن
نیازمندیهای خود از نظر مادی
و غیرمادی امكانات همسرتان را در نظر بگیرید و او را تحت فشار قرار ندهید.
۱۴ – خود را برای همسرتان
بیارایید و بهترین و تمیزترین لباس را در مقابل وی بپوشید.
۱۵ – در مقابل همسر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشوید؛ او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد و خندان استقبال كنید.
۱۶ – پس از مراجعت همسر خود به خانه، كارهای خود را حتی الامكان كنار بگذارید و در حضور او بنشینید و با سخنان خوشایند و به گرمی از او پذیرایی كنید.
۱۷ – در مواقعی كه همسرتان از نظر روحی آماده نیست، درخواستهای خود را مطرح نكنید.
۱۸ – در موقع خروج از خانه او را بدرقه كرده و با گرمی از او خداحافظی كنید.
منبع: سایت راسخون)...
*آقایان بخوانند!
1- در مقابل همسر خویش, گرفتاری های روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگی را با اخم و چهره عبوس مطرح نکنید.
2- هدیه دادن مهرو محبت را زیاد میکند؛ به مناسبت های مختلف برای همسر خود هدیه ای هر چند کوچک خریداری و با چهره ای شاد و خندان به او تقدیم کنید.
3- چنانچه کمبودی در منزل مشاهده میشود, با کمال محبت و خوشرویی تذکر دهید.
4. در حضور همسر خود, به هیچ وجه از زنان دیگر تمجید نکنید و توانایی های آنان را به رخ او نکشید.
5-به بستگان همسر خود مانند پدر و مادر و سایر اقوام وی احترام بگذارید.
6-هیچ وقت از معاشرت همسر خود با بستگان صالحش جلوگیری نکنید .
7- با بستگان خود نزد همسرتان در گوشی نجوا نکنید.
8-هیچ گاه همسر خود را به ویژه نزد بستگانش تحقیر نکنید.
9- هیچ گاه خود را برتر از همسر خود معرفی نکنید.
10- وقتی که همسر شما عصبانی است, او را با مهر و محبت آرام کنید.
11- برای رفتن به مهمانی و گردش, سعی کنید همراه فرزندان و همسر خود باشید و پیشنهاد همسر خود را در این مورد به علت خستگی و کار رد نکنید.
12- امتیازات اجتماعی؛ فرهنگی و اقتصادی فامیل خود را در صورتی که با همسر شما فاصله اجتماعی و طبقاتی دارند مطرح نکنید.
13- کارهای همسر خود, هر چند کوچک را تحسین کنید.
14-در قبال همسر خود, در امور مختلف قدرت نمایی نکنید.
15-زحمات و هزینه هایی را که برای پذیرایی خویشاوندان همسر خود صرف میکنید, هیچ گاه بر زبان نیاورید.
16-همسر خود را در خانه محصور و محدود نکنید.
17-شادی و خنده های خود را در محل کار خود به جا نگذارید و فراموش نکنید که همسر شما در خانه هم نیازمند شادی وخنده های شماست.
18-کمک کردن در انجام کارهای منزل را فراموش نکنید و بدانید همان مقدار که شما در خارج از منزل خسته میشوید, زن هم در منزل از کارهای خانه خسته میشود و نیازمند مساعدت و قدردانی است.
اشک مخالف!
مقتل حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت سنّی
چگونه حضرت زهرا به شهادت رسید؟
بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله چه بر سر دختر گرامی ایشان حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها آوردند؟
آیا بر اثر بیماری از دنیا رفت و فرزند نازنینش که در شکم داشت نیز در کودکی مرد، چنانکه برخی گفته اند؟!!! یا شهوت ِغصب خلافت توسط غاصب اول و دوم آنقدر شدید بود که حتی حاضر به قتل جگر گوشه رسول خدا صلی الله علیه و آله شدند؟ لذا موضوع را از دیدگاه و روایات خود اهل سنت بررسی می کنیم.
الف) تهدید به سوزاندن خانه فاطمه سلام الله علیها
ابن ابی شِیبه از اساتید و مشایخ بخاری در کتاب المُصنف 7/432. چنین می گوید:
اسلم غلام عمر می گوید: بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله با ابوبکر بیعت شد. علی علیه السلام و زبیر وارد خانه فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله می شدند و با او دربارة وضعیتشان مشورت می کردند.
وقتی خبر به عمر بن خطاب رسید او نزد فاطمه سلام الله علیها رفت و گفت ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله، به خدا سوگند اگر این افراد نزد تو جمع شوند چیزی مانع من نمی شود که فرمان دهم تا خانه را بر آنها بسوزانند.
ب) آوردن آتش:
بلاذری در کتاب انساب الأشراف 1/586 چنین می گوید:
ابوبکر برای علی علیه السلام پیغام فرستاد و از او خواست تا بیعت کند. او بیعت نکرد، عمر با فتیله ای آمد. فاطمه سلام الله علیها پشت در ایستاد و گفت: ای پسر خطاب می خواهی در را بر من آتش بزنی؟
عمر گفت: آری، و این از آنچه پدرت آورده قوی تر است.
ابن حجر عَسقلانی سنّی در لسان المیزان 1/102 سخن امام صادق علیه السلام را که ابراهیم بن محمد ثقفی نقل می کند تأیید می نماید و سخن این است:به خدا سوگند علی علیه السلام بیعت نکرد تا دید دود خانه اش را فرا گرفته است.
ج) جریان شهادت حضرت محسن علیه السلام
شهرستانی در کتاب الملل و النحل 1/59 به نقل از نَظّام معتزلی چنین می گوید:
در روز بیعت، عمر به شکم فاطمه سلام الله علیها زد و در اثر این ضربه، جنین از شکم فاطمه سلام الله علیها افتاد.
و عمر فریاد می زد خانه را بر هر که در آن است بسوزانید!!!
و در خانه کسی جز علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و حسن و حسین علیهما السلام نبود.
روايت شده است:هنگامي كه خداوند تعالي به يكي ازياران امام صادق (ع) دختري ارزاني نمود.امام صادق(ع) به او فرمود:
بر دخترت چه نام نهاده اي؟ عرض كرد: فاطمه. فرمود:
آه آه! سپس دست خود را بر پيشاني نهاد....
سپس فرمودند: اكنون كه او را فاطمه ناميدي پس او را دشنام مده و لعنش مكن و او را نزن!
«ترجمه بيت الاحزان ص137و138»
چرا در بین ۱۲۴هزار پیامبر و ۱۴ معصوم، فقط یک زن وجود دارد؟
یکم. معلوم نیست که فقط یک زن معصومه وجود مُطهره زهرای مرضیهٍّ داشته باشیم و دلیلی برای عدم عصمت بعضی زنهای دیگر، نظیر زینب کبرا و حضرت فاطمه معصومه(سلام اللّه علیهما) وجود ندارد.
دوم.
درباره این مسئله که همه ۱۲۴ هزار پیامبر مرد هستند، باید گفت که نبوّت و رسالت به
کارهای اجرایی نیاز دارد و خصوصیات بدنی و جسمی مردها به گونهای است که تاب تحمل
این وظیفه سنگین را دارند.
از طرفی، پشتوانه
نبوت و رسالت مقام ولایت است و کمال انسان، رسیدن به مقام «ولی اللّه» است که این
مقام، به مرد یا زن اختصاص ندارد.
زنان بزرگی چون آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب کبرا و حضرت معصومه(سلام اللّه علیهنّ) بودهاند که هر یک با حفظ مرتبه و درجه خاص خود، میتوانند به مقام ولایت رسیده باشند.
نبوت و رسالت امری اجرایی است و دلیل اینکه زنی به مقام نبوت نرسید، این است که پیامبر باید با همه افراد جامعه تماس بگیرد یا در جنگ و مسائل دیگر، فرماندهی را به عهده بگیرد که این کار برای زنان دشوار است، پس اگر همه پیامبران مرد بودند، به این معنی نیست که این مقام، کمال معنوی مخصوص مرد است، بلکه کمال معنوی به ولایت اختصاص دارد که در ولایت الهی میان زن و مرد تفاوتی نیست و هر دو میتوانند «ولیاللّه» باشند.
«علامه جوادی آملی»
*آیا میدانید!
آیا می دانی چرا لباس ، مقنع ، وگلوبند و مغزل زهرا س در میان اموال غارت شده ی کربلا بود ؟ و چرا امام سجاد ع از میان تمامی اموال به غارت رفته ، تنها این چهار چیز را خواست وآنان را با میراث فاطمه یاد کرد.چهار چیزی که ابعاد مختلف زن را در میراث تاریخی او نشان می دهد:لباس و مقنعه؛ بعد عبادت ، سیاست و اجتماع ، گلوبند؛چگونه زن بودن در خانواده ، مغزل؛ نقش اقتصادی و مالی در خانواده ... و تو ای خواهرم وارث کدامین بعدزهرا هستی ؟ حجاب و مبارزات سیاسی ، حجاب و کمک های اقتصادی ، حجاب و ایفای وظایف طبیعی و...
آیا در مقابل توشه اندک که عمر می خواهی به کدام لشکر رسانی ؛ حق یا باطل، معنویت یا مادیت ؟ بدان که حجاب تو قویترین سروش مبارزه را به گوش استکبارواستضعاف می رساند. زیرا حجاب تو دارای آن شعاع نورانی است که نور چادر زهرا س ونور گشته است...
«برگرفته از کتاب لباس فردا ، سیمیندخت بهزادپور»
*حضرت زهرا حاجتش را داد و رفت...
يكي از رفقاي بسيجي تعريف مي كرد: در يك عمليات مهم شبانه هنگام پيشروي به ميداني از مين برخورديم.از طرف ديگر اگر به موقع بر سر قرار نمي رسيديم گروهي ديگر از بچه ها به وسيله دشمن قيچي مي شدند. شرايط بسيار سخت و جانكاه بود. بالاخره بنا شد بچه ها داوطلبانه روي مين بروند. فرمانده ما گفت: بچه ها چند دقيقه اي صبر كنيد. شايد راه ديگري هم باشد.
- چه راهي؟!
او اين را گفت و سپس از بچه ها فاصله گرفت و كمي آن طرف تر به نماز ايستاد و دو ركعت نماز خواند. آن هم چه نمازي!... پس از سلام نماز سر بر مهر گذاشته و‹ يا فاطمه اغيثيني› مي گفت و با حالتي پرسوز فاطمه(س) را به ياري مي طلبيد. شبي فراموش نشدني بود. هر كدام از بچه ها را كه مي ديدي در گوشه اي اشك مي ريخت و دعا مي كرد.
ناگهان براي لحظاتي ساكت شد. من نگران شدم كه نكند از حال رفته. به دلمان افتاده بود كه خبري مي شود. يكباره سر از سجده برداشت و فرياد زد: بچه ها بياييد بي بي راه را نشان داد! بي بي راه را نشان داد!
همه زدند زير گريه. قبلا از توسلات او به حضرت زهرا(س) و حاجت گرفتنش زياد شنيده بودم...
«چشمه در بستر صص357-359»
درباره مظلومیت حضرت زهرا(س)و واقعه پشت در باید دانست مردم صدر اسلام احترام خاص پیامبر نسبت به حضرت زهرا(س)راشنیده بودند. هنوز احادیثی مثل ((فاطمه پاره تن من است هرکس اورابیازارد مراآزرده است»رابه خاطرداشتند.
ازاین روهنگامی که می خواستندامام علی رابه اجباربرای بیعت به مسجدببرند حضرت فاطمه ((س)) پشت درآمدند تاآنان به احترام حضرت فاطمه (س) شرم کنندو برگردند. اتفاقا کسانی که در جلوی جمعیت بودند وقتی دریافتند حضرت فاطمه (س) پشت در است دست نکاه داشتند و با صدای بلند کفتند: فاطمه پشت در است.اما از آخر جمعیت دستور داده شد:
«وان کانت اگر چه او (فاطمه) باشد». آنجا بود که آن واقعه جان سوز اتفاق افتاد و دشمنان غاصب انتقام خود را فدایی ولایت کرفتند. باید حجت بر مردم تمام می شد و اگر آن حضرت در این مساله دخالت نمی فرمودند تا به امروز گفته می شد اگر امامت حق علی(ع) بود چرا حضرت زهرا(س) تا پای جان از آن دفاع نکرد.
این اتمام حجت وظیفه شرعی حضرت زهرا(س) بود و شوهر هرگز نمی تواند همسر خود را ار انجام واجبات شرعی مثل نماز،روزه، حج واجب و ...نهی کند چه رسد به واجبی با این اهمیت که از اصول دین است. .
«پرسمان ش11سال دوم»
*عالم فدک فاطمه است.
فدک ملک با ارزش و پر درآمدی است درست، اما برای فاطمه بریده از دنیا و پیوسته به عقبی که مال دنیا ارزش نیست.تازه از فدک هم که خود هیچ گاه بهره نمی بردید. فدک در تملک شما بود و فقر از سرو روی این خانه می بارید...شوی شما علی، جان عالمی بفداش، هزاران هزار درهم را در ساعتی بین فقرا تقسیم می کرد، دستهایش را می تکاند و گرسنگی اش را به خانه می آورد...پس چه رازی بود در این ماجرا که شما را چون اسپندی از بستر بیماری خیزاند و به سوی ابوبکر کشاند؟...فدک برای شما باغ و ملک نبود، روی دیگر سکه خلافت بود و شما به همان محکمی که در مقابل غصب خلافت ایستادید در مقابل غصب فدک مقاومت کردید.شما در ماجرای غصب فدک درست مثل غصب خلافت، انحراف از اصل اسلام و پیامبر را می دیدید. فدک یعنی خلافت و خلافت یعنی فدک. فدک بعد اقتصادی خلافت بود و خلافت بعد سیاسی فدک و خلافت و فدک یعنی اسلام ، یعنی پیامبر، یعنی سنت نبوی...
«کشتی پهلو گرفته ،سیدمهدی شجاعی،ص90»
* سوال: امام زمان را دوست دارم؛ ولی از آنجایی که می دانم در صورت ظهور، ایشان انتقام مظلومان را می گیرد و انسانهای بد را به سزای اعمالشان می رساند و چون من از وضعیت خود آگاه نیستم، می ترسم جزء آن انسانها باشم! به همین دلیل از ایشان می ترسم؟!!
جواب: با شناخت و بینش درست نسبت به اهداف و فلسفة قیام امام مهدی(عجّ) نه تنها انسان را ترس فرا نمی گیرد، بلکه از آن استقبال کرده و از آن راضی و مسرور خواهد شد.در روایات مختلفی آمده است:«ساکنان آسمان و زمین از او خشنودند»{کشف الغمه، ج2، ص471}
«زندگان آرزو می کنند ای کاش مردگان می دیدند که آنچه خداوند از خیر و خوبی برای مردم انجام داده است»{بشاره المصطفی، ص250}مردم به مهدی مهر می ورزند و به سویش پناه می برند آنچنان که زنبورهای عسل به سوی ملکة خود پناه می برند. (او) عدالت را در پهنة گیتی می گستراند و صفا و صمیمیت صدر اسلام را به آنان باز می گرداند.{منتخب الاثر، ص598،ح2}
آری این درخشانترین و شکوه مند ترین لحظة تاریخی است که کل بشر آمال و آرزوهای صلح گرایانه و عدالت خواهانه را در سیما و رفتار حضرت مهدی(عج) متجلی خواهند دید و مشتاقانه و آگاهانه از او اطاعت خواهند کرد و به وجودش خواهند بالید.بر این اساس او امام بر حق و خلیفه و حجت خدا بر روی زمین است و نجات دهنده و یاور مستضعفان و صالحان می باشد.زمانی که او ظهور می کند همة موجودات استعدادهای نهایی غایی خود را بروز خواهند داد و از جماد و نبات گرفته تا انسان، همگی مانند زمین تشنه ای که باران را در خود جذب می کند استعدادهای واقعی خود را نشان می دهند و به کمال و معنویت سوق داده می شوند.با وجود مبارک امام عصر حتی زمین ها، کوه ها و طبیعت به برکت قدمش، با برکت می شوند و به استقبالش خواهند شتافت.
پس جای ترس و نگرانی با نشاط و خوشحالی برای استقبالش مهیا شویم...
{پرسشها و پاسخهای دانشجویی/ رحیم کارگر- نهاد رهبری در دانشگاه ها}
*پیرامون زیارتگاه ها و اماکن مقدسه:
*مگر در قرآن نمىخوانيم:
تنها با ياد خدا دلها آرام مىگيرد؛
«ألا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»(رعد، 28)
پس پناه بردن به زيارتگاهها و توقّع آرامش و امنيّت و امثال آن از آنها براى چيست؟!
بدون شك، آرامش از طرف خداست. «أنزل السّكينة»(فتح، 4) ولى خداوند مىتواند اين آرامش را در چيزى يا جايى يا شخصى قرار دهد؛ چنانكه خداوند در زمان بنىاسرائيل، در صندوقى كه موسى را توسط آن در رود نيل رها كردند، آرامشى قرار داده بود.
«فيه سكينة من ربّكم»(بقره، 248.) شفا دادن از خداست؛
«فهو يشفين»(شعراء، 80.) ولى او شفا را در عسل نيز قرار داده است؛«فيه شفاء».(نحل، 69) علمغيب مخصوص خداست؛
ولى او بخشى از علمغيب را به افرادى كه از آنان راضى و خشنود است؛ مىآموزد،
«فلايظهر على غيبه احداً. الّا من ارتضى من رسولٍ»(جن، 26 و 27.)
ر.پایگاه درسهایی از قرآن
*خواهران بخوانند!
بعضی افراد خیال می کنند که حجاب برای زن ، محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است و بنابر این پندار ، حجاب نشانه محدودیت و ضعف زن است ؛ لیکن راه حلّ این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم به این است که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بتواند از حق خود صرف نظر کند و نیز حجاب زن مربوط به مرد هم نیست تا با رضایت مرد از حجاب صرف نظر شود .حجاب زن مربوط به خانواده هم نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند ؛ بلکه حجاب زن ، حقی الهی است .از این رو کسی حق ندارد بگوید که من به نداشتن حجاب رضایت دادم و از اینکه قرآن می گوید :
«هر گروهی ، اگر راضی هم باشند ، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید» ، معلوم می شود که عصمت زن ، حق الله است و به هیچ کسی ارتباط ندارد ...
«برداشتی از کتاب شریف زن در آینه جلال و جمال ،حضرت آیت الله جوادی آملی »
*اگه اضطراب امتحان داری!
پرسش : من خیلی درس می خوانم ، حتی بعضی مواقع صفحه های
دفترم نیز هنگام امتحان به یادم می آید؛ ولی جواب ها را فراموش می کنم .
هنگام امتحان چنان نگران می شوم و در دلهره فرو می روم که هیچ کاری نمی توانم بکنم !
به من بگویید چه کنم تا در امتحاناتم موفق باشم و اضطراب از من دور شود؟!
جواب : اضطراب شما می تواند دو علت عمده داشته باشد :
1.علت آشکار : مثل هراس از تحقیر و آبروریزی پیش خانواده و دوستان
2.علت پنهان : پژوهشگران در این باره می گویند چون فرد مهارت و روشهای مطالعه را بکار نمی گیرد ، در نتیجه موقع یادآوری با مشکل مواجه می شود ...
*اما ، روش های کاهش اضطراب :
1. یاد خدا : با وضو در جلسه امتحان حاضر شوید ، نام خدا را با توجه کامل بر زبان جاری کنید و از او یاری جویید .
2.از منفی بافی شدیداً پرهیز کنید : مثلاً از عباراتی شبیه «با هیچ چیز درست نخواهد شد» یا «من در این امتحان موفق نمی شوم» ؛ بلکه از عبارات مثبتی شبیه «گام به گام پیش می روم» یا «می توانم بر این موقعیت امتحان مسلط شوم» استفاده کنید ...
3.اضطرابتان را از دوستان پنهان ندارید ؛ بلکه اتفاقاً به صورت اغراق آمیزی به آنها بگویید ؛ تا دوستانتان به حرف بیایند و شما را آرام کنند ...
4. به خودتان تلقین کنید که اضطراب یک پدیده طبیعی است ، درست مثل استرس ؛ که هر کدام از اینها در یک حد قابل قبولی لازمه پیشرفتند ...
5. یک ساعت قبل از برگزاری آزمون در محل حضور یابید و از مطالعه و بحث درباره امتحان بپرهیزید .
7. وقتی روی صندلی امتحان نشستید یک نفس عمیق کشیده و منظره های زیبایی را که تا حالا دیده اید در ذهن خود بگذرانید ...
و به خود تلقین کنید که «راحتم ، خیلی راحتم ، آماده ام که به خوبی امتحان دهم» ...
8. قبل از پاسخ دادن به پرسش ها ، یک نگاه اجمالی به آنها بندازید و نخست به پرسش هایی که پاسخش را کاملاً می دانید جواب دهید ، بعد سراغ دیگر پرسش ها بروید ...
«برداشتی آزاد از کتاب پرسش و پاسخ دانشجویی ، نهاد رهبری در دانشگاهها ؛ با اندکی دخل و تصرف»
*شناسنامة قرآنی مسلمان ایرانی!
سلام هموطن مسلمان!
آیا هویت قرآنی خویش را می شناسی؟!
به این آیات نگاهی بینداز:
1. آیه 54 سوره مائده: اى کسانى که ايمان آوردهايد! هر کس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمىرساند؛ خداوند جمعيّتى را مىآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مىکنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند.پیامبر اسلام(ص) به پروردگارش سوگند یاد کرد که این قوم سلمان فارسی است.(مجمع البیان، ج3، ص208)
2. آیه 89 سوره انعام: پیشگویی می کند که این قوم جایگزین هرگز به آن دین کافر نمی شوند.بلکه خداوند آنها را موکل بر اعراب قرار می دهد.
{قَوماً لیسو بِها بکافرین} هم منظورش ایرانیان مسلمان است...
3. آیات 2 تا 4 سوره جمعه:{... آخرین منهم لمّا یلحقوا بهم} (صحيح بخاري، ج 6، ص 188. صحيح مسلم، ج 4، ص 1972.)
4. آیه 133 سوره نساء: پیشگویی آوردن ایرانیان برای یاری دین خداست.
پیامبر اسلام (صلوات الله علیه و آله) در باره {یَات بِاَخرینَ} فرمود: آنها قوم سلمان هستند.(تفسیر المیزان، ج5، ص106)
5. آیه 38 سوره محمّد: از برتری قوم دیگر سخن است که بدل از اعراب، مسلمانی را پاس می دارند.
امام صادق (علیه السلام) "قوماً غَیرکُم" را به موالی – ایرانیان- تفسیر کرد.(مجمع البیان، ج9، ص108(
*ایران در معراج نبی(ص)
شیخ صدوق در علل الشرایع (جلد 2 ص259) و علامه مجلسی در بحارالانوار (جلد 57ص207) از پیامبر اسلام (ص) حدیثی نقل می کند که:
"شبی مرا در معراج به آسمانها بردند، نگاهم به جایگاهی از زمین جبل (ایران) افتاد که سرخ رنگ و زمین آن زیباتر از زعفران و خوشبوتر از مشک بود.
از جبرئیل پرسیدم که این چه سرزمینی است؟!جواب داد: این جایگاه شیعیان تو و شیعیان پسر عمت علی ابن ابی طالب(ع) است.
صورت شهری است که آنرا "قم" می نامند.در زمین که آمد روزی در حالی که از منزل بیرون می آمد به همراهان فرمود:
"روز قیامت مردمی در طرف راست عرش الهی با صورتها و لباسهایی نورانی بر منابری از نور جای می گیرند؛
آنگاه هر یک از همراهان و اصحاب چون ابوبکر از پیامبر (ص) جویا شدند اینان کیانند؟!
پیامبر سکوت کردند تا اینکه امیرمومنان علی (ع) از پیامبر این سوال را کرد، پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند:"اینان قومی هستند که به "روح الله" عشق می ورزند و دل می دهند بدون هیچ چشم داشت مادی یا قبیله ای.آنها شیعیان تو هستند و تو امام و پیشوای آنان هستی یا علی(ع)." {بحارالانوار- ج 65- ص139}
امام موسی بن جعفر(ع) درباره این قوم و روح الله فرمود:
"مردی از قم مردم را به حق دعوت می کند پس گرد او جمع می شوند، مردمی که مثل پاره های آهن هستند، تند بادها متزلزلشان نمی کند و هرگز نمی ترسند و از جنگ و کارزار خسته نمی شوند، بر خداوند توکل دارند و عاقبت هم برای متقین است." {بحارالانوار- جلد 57- ص216}
*س. بعضی ها می گویند دین یک چیز فردی است و از سیاست جداست؛ پاسخ چیست؟!
جواب: با مروری کوتاه بر قوانین اسلامی و آیات قرآن، روشن می گردد که اسلام دین جامع و همه سو نگری است که تمام ابعاد زندگی انسان را در نظر گرفته است.
این دین، همان گونه که مردم را به عبادت و یکتاپرستی دعوت می کند و دستورات اخلاقی و مربوط به خودسازی فردی دارد؛ احکام و دستوراتی در مورد مسائل حکومتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قضایی، فرهنگی، تربیتی و ... دارا است.سیره و روش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز نشان دهنده این است که دین از سیاست جدا نیست و خود آن حضرت، ضمن تشکیل حکومت، مسئولیت اجرایی و قضایی آن را بر عهده داشت. امیر مومنان علی (علیه السلام) نیز حکومتی بر اساس عدل و اجرای دستورات الهی بنا نهاد.
بنابراین تشکیل حکومت از ضروریات دین اسلام است و آیات فراوانی به زوایای مختلف این مسئله پرداخته است؛ از جمله:
1. آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر:{آل عمران، آیه 104 و 110، سوره توبه، آیه 71}
2. آیات لزوم اطاعت از اولی الامر: {نساء، آیات10 و 65 و 59}
3.نپذیرفتن ولایت و سرپرستی بیگانگان، کافران، ظالمان، فاسقان و جاهلان:{آل عمران، آیه 28 و 118، نساء، آیه 6، 141 و 144، مائده، آیه 51 و 57، هود، آیه 113}
4.ولایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر امت و ولایت مومنان بر یکدیگر: {احزاب، آیه 6، توبه، آیه 71}
5. لزوم مشورت با مومنان و مشارکت دادن آنان در امور سیاسی و اجتماعی: {آل عمران، آیه 115 و 151، شوری، آیه 38}
6. وجوب نجات مظلومان و مستضعفان و همه آیات مربوط به جهاد و دفاع: {نساء، آیه 75 و سایر آیات مربوط به جهاد}
7. برپایی عدالت اجتماعی و قوانین الهی که یکی از اهداف دین و بعثت پیامبران است: {نساء، آیه 58 و 135، حدید، آیه 29، مائده، آیه 8، نحل، آیه 90}
8. آیات نهی کننده از حکم رانی به غیر دستورات الهی: {مائده، آیات 44 ، 45، 47، 50}
9.بیان خصوصیات جامعه اسلامی: {اعراف، آیه 157، فتح، آیه 29}
10. بیان لزوم تهیه نیرو و تجهیزات لازم برای حکومت اسلامی و پاسداشت آن: {انفال، آیه 60}
11. بیان ویژگی های رهبر و کسی که مردم از او اطاعت و پیروی می کنند و اصلح بودن او از همه: {یونس، آیه 35}
12. اعلام پیروزی دین خدا بر همه ادیان و مکاتب و قرار گرفتن حکومت در دست صالحان: {قصص، آیه 5، فتح، آیه 28، توبه، آیه 33}
13. ترسیم نمونه حکومت پیامبران در قرآن؛ مانند حکومت داوود و سلیمان(علیهمااسلام) {نمل، آیه 26}
روایات نیز در این زمینه بسیار است. فضل ابن شاذان از امام رضا (علیه السلام) پرسید:
چرا خداوند دستور داد از اولوالامر اطاعت کنید؟! حضرت فرمودند:«اگر خداوند امامی که امین و حافظ دستورات الهی باشد، برای مردم قرار ندهد؛ دین از بین می رود و سنت ها و دستورات الهی دگرگون می گردد».{صدوق، علل الشرایع، ج1، باب 182، ح9}
نامه امیر مومنان(ع) به مالک اشتر و دیگر نصوص روایی نیز، همه بر عدم تفکیک سیاست از دین مبین اسلام دلالت دارد...
{منبع: کتاب پرسش و پاسخ دانشجویی/ نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها}
"محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الکفار رحماء بينهم"
محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند...
(فتح، آیة 29)
*کلام نائب المهدی(ارواحنا لهما الفدا)
*هر قدمى كه در راه استوارى اين انقلاب اسلامى برمىداريد يك قدم به ظهور مهدى نزديكتر مىشويد.
(در مكتب جمعه، ص 251، 60/3/29).
*در محضر حضرت روح الله (سلام الله علیه)
کسی که برای رضای خدا انشاء الله مشغول انجام وظیفه است ، توقع این را نداشته باشد که مورد قبول همه است .کار انبیاء مورد قبول همه نبوده است ، لکن انبیاء به وظیفه خود عمل کردند .
*ولايت فقيه چيست؟
جامعه نياز به حاكم دارد، زيرا بدون مدير و رهبر دچار هرج و مرج مىشود و رهبر مردم مسلمان بايد اسلامشناس باشد و در ميان اسلامشناسان، باسوادترين، شجاعترين، باتقواترين، آگاهترين آنان نسبت به مسائل و حوادث جهان اسلام باشد و ولايت فقيه چيزى جز اين نيست كه حاكم امت اسلام شخصى مجتهد، دور از هوس، متقّى، بصير و شجاع باشد كه شناسايى اين افراد را خبرگان اسلامشناس به عهده دارند و خبرگان را خود مردم با شناختى كه از نزديك نسبت به دانشمندان متّقى دارند، انتخاب مىكنند.
«نقل از حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی»
آیت الله العظمی بهجت(ره) :
اهلبيت همه نور واحدند؛
لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب ميگيرد.
البته مصالحي در كار است همچنانكه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله دادهاند.
زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديكترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) ميباشد»
امام زمان خود را اینگونه بشناسیم:
(در مورد چگونگی شناخت امام) يك شناخت تاريخي داريم و يك شناخت واقعي كه مهمتر از اولي است؛ عمده آن است كه ما حضرت را حقيقتاً بشناسيم و حضرت ما را ببيند نه ما حضرت را ببينيم. در زمان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)(كه مقامش بالاتر از همه ائمه است) كم نبودند كساني كه وجود مبارك حضرت را ميديدند، اما خداي سبحان درباره آنها در قرآن فرمود: ”وَتَراهُم يَنْظُروُنَ اِلَيْكَ وَهُمْ لا يُبْصِرُون“(الاعراف-198)
آنها را ميبيني كه به تو نگاه ميكنند ولي تو را نميبينند، اهل نظرند ولي اهل بصيرت نيستند.
اگر ما سعي كنيم وجود مبارك امام زمان (عليه السّلام) ما را ببينند هنر است.
اگر ما واقعاً در مسير صحيح حركت كنيم، حضرت ما را ميبيند، و ديدن و نظر تشريفي ايشان براي ما شرف است و گر نه ديدن فيزيكي خيلي كار ساز نيست.
همچنان كه خيليها پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم)، اميرالمؤمنين(عليه السّلام) و حضرت زهرا(عليهاالسلام) را ميديدند، ولي بصيرت نداشتند. ديدنهاي تشريفي مهم است، نه نگاه صوري، البته گاهي همان نگاه صوري هم پديد ميآيد و انسان وجود حضرت را از نزديك زيارت ميكند و فيضي ميبرد و مشكل او هم به بركت حضرت از طرف ذات اقدس اله حل ميشود. اما مهم همان ديدن از روي بصيرت است.
(علامه فرزانه آیت الله جوادی آملی)
ای برادر منتظر! از ماجرای یهود عبرت بگیر!
بیشک، پیروزی نهایی از آنِ حزب خداست:﴿فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغلِبون...)
اما رسیدن به چنین فتح الفتوحی هرگز سهل و رایگان نیست، به روشنی میتوان دریافت که برای رسیدن به این نصرت الهی فداکاری، نبرد، مبارزه، قربانی دادن و قربانی شدن لازم است و کسی که به حق در انتظار طلوع خورشید حکومت مهدوی است میباید برای چنین ایثار و نثاری نیز آماده گردد، وگرنه این گمان که حضرت حجت(عج) به تنهایی و از راههای غیر عادی اوضاع را سامان بخشد و امور را اصلاح کند و آنگاه انسانها بر سر سفره آماده رحمت آن حضرت بنشینند، بیآنکه رنج جهاد در راه خدا را بر خویش هموار کرده باشند، اندیشهای باطل و زعمی آفل است که مشابه آن دامنگیر برخی از بنیاسرائیل نیز شده بود...
همانان که دل به آسایش و آرامش رهایی از ظلم فرعونی خوش کرده بودند؛ اما نمیخواستند هزینه و بهای این پیروزی را بپردازند؛ عافیتطلبانی که به پیامبر خود حضرت موسی(علیهالسلام) عرض کردند:
﴿پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آنها بجنگید ؛ ما اینجا خواهیم نشست﴾ " آیه 24سوره مائده"
آنان که با چنان اندیشهای در انتظار حکومت امام مهدی(عج) نشستهاند و خویش را آماده چنین جهادی نمیکنند، در حقیقت دوستداران امام غائباند نه منتظران امام قائم؛ و بر همین اساس، نخستین کسانی که در برابر آن حضرت ایستاده و نافرمانی میکنند، صاحبان اندیشههایی چنین رفاهطلب و عافیتجو یا متعصب و متحجرند؛در برابر اینان، راد مردانی آزادهاند که جان خویش در بوته انتظار موعود منتظَر گداختهاند و کلام الهی در دستی و سلاح در دست دیگر دارند و در وقت ظهور حضرتش بسان پروانه دور وجود مبارکش گرد خواهند آمد و او را در این جهاد مقدس یاری خواهند کرد و نه از نثار جان دریغ میورزند و نه از ایثار مال ابا میکنند.
علامه جوادی آملی
آيا هر مسلمانى، مؤمن است يا آنكه ميان اسلام و ايمان تفاوت است؟
در قرآن، يكجا مىخوانيم كه مردم وارد دين مىشوند: «يدخلون فى دين اللّه افواجا»( سوره نصر، آيه 2) و در جاى ديگر به كسانى كه شعار ديندارى مىدادند گفته مىشود: هنوز ايمان وارد دلهاى شما نشده است:
«ولمّا يدخل الايمان فى قلوبكم»(سوره حجرات، آيه 14) يعنى دين بايد وارد مردم شود.
آرى، ديندارى مراحلى دارد: مرحله گرم شدن، مرحله داغ شدن و مرحله پخته شدن. هر گرم و داغى، سرد مىشود ولى هيچ پختهاى خام نمىشود.
ورود مردم در دين آسان است؛ هركس بگويد: «أشهد ان لا اله الاّ اللّه و أشهد انّ محمّداً رسول اللّه»، مسلمان است. اين مرحله گرم شدن است. امّا بالاتر از گرم شدن، داغ شدن است. اصحاب پيامبر با احساس و هيجان داغى به جبههها مىرفتند و حاضر بودند در كنار پيامبر جان فشانى كنند.
ولى قرآن به آنها مىگويد اگر دين داريد، خمس غنائم جنگى را بدهيد: «واعلموا انّما غَنمتُم من شىءٍ فانّ لِلّه خُمُسَه و للرّسول... انْ كنتم آمنتم باللّه»(سوره انفال، آيه 41.)
آرى، كسانى كه شهادتين مىگويند و حتى در جبههها كنار پيامبر مىجنگند، ممكن است در مسايل مالى آسيبپذير باشند كه قرآن مىفرمايد: در كنار شهادتين و جبهه و نماز، حق خدا و رسول و فقرا را نيز بپردازيد. در اين مرحله است كه ايمان وارد قلب مىشود. قرآن فقط به گروه خاصّى مىفرمايد:
«اولئك هُم المؤمنونَ حقّاً»(سوره انفال، آيه 4.) مؤمنون واقعى گروه خاصّى هستند، ولى نسبت به گروهى كه منافقانه اظهار ايمان دارند، مىفرمايد: اينها مؤمن واقعى نيستند:
«و مِن النّاس مَن يقول آمنّا بِاللّه و باليوم الآخر و هم بمؤمنين»(سوره بقره، آيه 8 )
اينكه خداوند فقط كار افراد با تقوى را مىپذيرد، سبب دل سردى و يأس افراد عادّى يا گناهكار نمىشود؟
اولاً: اينكه قرآن مىفرمايد: «إنّما يَتقبّل اللّه من المتّقين»(سوره مائده، آيه 27)، تقوا درجاتى دارد. به همين دليل، كلمه (أتقى) يعنى با تقواتر، در قرآن آمده است: «انّ أكرمكم عند اللّه أتقاكم»( سوره حجرات، آيه 13.) و اكثر افراد عادّى و خلافكار هم مرحلهاى از تقوى را دارا مىباشند و گرنه هيچ كار خيرى انجام نمىدادند و از هيچ گناهى دست برنمىداشتند.
ثانياً: اگر گفتند دولت فقط فارغ التحصيلان دانشگاه را مىپذيرد، مراد آن است كه شرط استخدام رسمى، فارغ التحصيل دانشگاه بودن است، نه اينكه ديگران حقّ هيچ گونه كارى ندارند و يا اگر كارى انجام دهند، پاداششان ضايع مىشود.
ثالثاً: پذيرش عمل نيز درجاتى دارد: قبول عادّى، قبول شايسته، «بقبول حسن»( سوره آلعمران، آيه 37)
و قبول برتر كه در دعا مىخوانيم: «و تقبّل باحسن قبولك»(دعاى وداع ماه رمضان.) بنابراين، هركس به مقدار تقوايى كه دارد كارش قبول مىشود.
به همين دليل پاداشهاى قرآن نسبت به افراد و كارها و شرايط، متفاوت است؛
بعضى كارها پاداش دو برابر دارد: «ضِعفَين»(سوره بقره، آيه 265)
بعضى كارها پاداش چند برابر دارد: «أضعافاً»(سوره بقره، آيه 245)
بعضى كارها پاداش ده برابر دارد: «فله عَشرُ أمثالها»(سوره انعام، آيه 160)
بعضى كارها پاداش هفتصد برابر دارد: «كمَثل حبَّة أنبَتَت سَبع سَنابِل فى كلّ سُنبلَةٍ مِأةُ حَبّة»( بقره، آيه 261)
بعضى كارها پاداشى
دارد كه هيچ كس، جز خدا آن را نمىداند: «فلا تعلم نفس ما اخفى لهم»( سجده،
آيه 17)
و اين تفاوتها بر اساس تفاوت نيّت و نوع كار است.
«حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی»
چگونه قبولى تمام كارها، مشروط به قبولى يك عمل همچون نماز مىشود؟
پليس راهى را در نظر بگيريد كه از رانندهاى گواهينامه رانندگى مطالبه مىكند. اگر راننده، گواهينامه پزشكى، گذرنامه سياسى، پروانه ساختمان، كارت بازرگانى و اجازه اجتهاد و يا هر مدرك ديگرى به او نشان دهد، پليس از او نمىپذيرد و تنها اگر گواهينامه رانندگى داشت اجازه عبور مىدهد و گرنه مانع او مىشود. در قيامت نيز شرط رسيدن به مقصد، گواهينامه نماز است كه اگر نباشد، هيچ عملى مورد قبول و نجاتبخش نيست.
چگونه مىتوانيم حقايق را آن گونه كه هست، ببينيم؟
قرآن مىفرمايد: «اتّقوا اللّه و يعلّمكم اللّه»( سوره بقره، آيه 282.) از خداوند پروا كنيد تا خداوند، حقيقت را به شما بياموزد. تقوى به معناى دورى از انواع بدىها و زشتىهاست.
آرى، افراد آلوده از درك بسيارى حقايق محرومند. كسى كه تعصّب قومى، حزبى، نژادى و... دارد، حق را آنگونه كه هست نمىفهمد، مثل كسيكه عينك سرخ گذاشته و همه چيز را سرخ مىبيند و شلغم را لبو مىپندارد و اگر عينك سبز بگذارد، كاه را علف مىبيند. اگر آيينه را صيقل دهيم، عكس را درست نشان مىدهد. آئينه دل نيز بايد صيقلى باشد تا معارف را درك كند. دلهاى كينه دار مثل ظرفهاى آلوده است كه اگر آب تميز هم در آن ريخته شود، آلوده مىشود. گناه غبارى است كه نمىگذارد انسان واقع بين باشد.
چرا از مرگ مىترسيم؟
راننده زمانى در جاده مىترسد كه يا بنزين ندارد يا قاچاق حمل كرده يا اضافه سوار كرده يا با سرعت غير مجاز رفته يا جاده را گم كرده يا در مقصد جايى را آماده نكرده و يا همراهانش نا اهل باشند.
اگر انسان براى بعد از مرگ خود، زاد و توشه لازم را برداشته باشد، كار خلاف نكرده
باشد، راه را بداند، در مقصد جايى را در نظر گرفته باشد و دوستانش افراد صالح
باشند و حركتش طبق مقررات و مجاز باشد، نگرانى نخواهد داشت.
*سیمای شیعیان
شبي حضرت امير(ع) بعد از نماز عشا از مسجد بيرون آمدند، و قاعدتاً بايد به منزل میرفتند؛ ولي در آن شب مهتابي حضرت به خانه نرفتند. به طرف يکي از محلات حركت كردند.
يك عده از شيعيان و دوستان، دنبال ايشان راه افتادند.
حضرت ايستاد و رو به اينها كرد؛ و فرمود: شما كه هستيد؟ گفتند ما شيعيان شما هستيم. حضرت به قيافههايشان خيره شد. چطور شما مىگوييد ما شيعه هستيم؟ من علامت شيعه در شما نمىبينم، سيماي شما به شيعيان نمىماند.گفتند مگر شيعه چه قيافهايي دارد كه ما نداريم، علامتش چيست؟
حضرت فرمود: رنگهايشان از بيداري شب زرد شده. از بس از خوف خدا و شوق لقاء الهي گريه كردهاند چشمهايشان گود رفته است. از بس براي نماز و عبادت ايستادهاند، پشتهايشان خميده شده. از روزهي بسيار شكمهايشان تهي و به پشت چسبيده است.
از فرط دعا و ذكر خدا، لب هايشان خشكيده. قيافهشان از خضوع و خشوعي كه دارند حالت غبارآلودگي و ژوليدگي دارد. فكر خودآرايي نيستند؛ اينها علامت شيعه است؛ شما كه اين گونه نيستيد چطور ادعا مىكنيد كه ما شيعه هستيم؟
«حضرت علامه آیت الله العظمی محمد تقی مصباح یزدی»
*پیامبراسلام(ص) می فرماید:
هنگامی که به نمازمی ایستی، با تمام وجودت متوجه پروردگارت باش تا او نیز به تو روی آورد. {بحارالانوار،ج84،ص220}
*امام صادق(ع)می فرماید:
« هنگامی که به نماز ایستاده ای، با قلبت رو به خداکن!»{وسائل الشیعه،ج5،ص477}
*امام باقر(ع)می فرماید:
ازیک بندۀ{خدا}گاهی نصف نماز او و گاهی یک سوم و گاهی یک چهارم و گاهی یک پنجم آن پذیرفته می شود و{به طورکلّی}از نماز، آن مقدارکه با حضور قلب{وتمرکزحواس}اقامه شده است، قبول می شود . {همان،ج4،ص71}
برگرفته از کتاب مهارتهای زندگی/ محمود اکبری
*رابطه نفس و خوراك
حبيبم ! حسنا! خردمند پرهيزگار از مرگ هراس ندارد مرگ او را زيان نرساند، بلكه سود دهد، گويم كه نمرد زنده تر شد.حكيمان گفته اند كه :
اگر نفس را مشغول ندارى ، او تو را به خود مشغول مى كند.و گفتند: روح از پر خوردن جسم مى شود و جسم از كم خوردن روح مى گردد. «منبع:لقاء الله ، ص 44»
*از كلام بيهوده بپرهيز
از سخن بسيار پرهيز كن ! شيخ الطايفه در امالى ، به اسنادش از ابو عمر نقل مى كند كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: (( جز به ذكر خدا، زياده مگوييد؛ چه سخن بسيار كه در آن ذكر خدا نباشد، قلب را قساوت بخشد و دورترين مردم از خداوند، شخص قسى القلب است )) .«منبع:پندهای حکیمانه ج ۳»
*اهميت علم
در روايتى از پيامبر آمده است :
(( علم نورى است كه خدا در قلب اولياى خود مى افكند. «لقاءالله ، ص 55»
*لزوم محاسبه
الهى ! چگونه ما را مراقبت نباشد، كه تو رقيبى ؛ و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى . «الهى نامه ، ص 12»
*با خدا باش و پادشاهى كن
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روايت است كه خداى تعالى مى فرمايد:
قسم به عزت و جلال و عظمت و كبريا و نور و علو و رفعت مكانم !
چون بنده اى هواى خود را بر خواست من ترجيح دهد، امرش را متشتت كنم . لباس دنيا بر تنش كنم و قلبش را بدان مشغول سازم و جز، به قدرى كه برايش مقدور نموده ام ، به او ندهم .
ولى آن كس كه ، خواست مرا بر هواى خود ترجيح دهد، با ملايكه ام حفظش كنم . و زمين و آسمان ، روزى او را كفالت كنند و خود، برايش تجارت نمايم و دنيا به سويش آيد در حالى كه او، از آن روى گردان است
«منبع: ثقه الاسلام كلينى ، اصول كافى ، ج 2، كتاب ايمان و كفر، ص 251.»
از بركات وجود امام عليه السلام، آن چنان كه از روايات استفاده مي شود ولو با عدم حضور حضرت در بين مردم، دفع بلا و فتنه گشايي از قاطبة شيعيان است.
وجود امام عليه السلام ماية آرامش زمين و اهل آن مي باشد. چنانكه در روايت است لَولا الحُجه لساحت الأرض بِاهلها: اگر حجت خدا در بين ما نباشد زمين اهلش را فرو خواهد برد.(1) و اين يكي از منافع امام عليه السلام است.
وجود نازنين حجت بن الحسن عجل الله تعالي فرجه در توقيع ـ نامه ـ مبارك خود به شيخ مفيد (ره) مي نويسد:
«فأنّا نحيط علماً بأنبائكم و لا يغزب عنا شيءٌ من اخباركم ... انا غيرُ مهملين لِمراعاتكم و لا ناسينَ لذكركم. لو لا ذلك لنزّل بكم اللأواء و اصطلمكم الاعداء ...»
ما به اخبار شما شيعيان آگاهي كامل داريم و چيزي از احوال و اضاع شما بر ما پوشيده نيست. ما مراعات حال شما را مي كنيم و مراقب شما هستيم و از ياد شما غافل نيستيم و فراموشتان نمي كنيم. زيرا اگر چنين نبود هر آينه سختي ها و محنت ها بر شما نازل مي شد و دشمنان شما را نابود مي كردند.(2)
لأواء در لغت به معناي سختي، رنج،شدت و محنت است مانند لأياً بلإی: سختي در پي سختي.(3)صلم در لغت به معناي ريشه كن كردن است مانند واصطلمهم الدهر:
روزگار ريشه كنشان كرد.در دل اين معاني، مراعات و نگاه حضرت به احوال و اوضاع شيعيان آشكار و هويداست.
در روايتي وجود نازنين حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالي فرجه مي فرمايد:
أنا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عز و جل البلاء عن اهلي و شيعتي: من آخرين جانشين رسول خدايم (صلي الله عليه و آله) و بواسطة من است كه خداي عز و جل بلا را از اهلم و شيعيانم دور مي كند.(4) دفع بلا از شيعيان مرهون مديريت پوياي حضرت است. همان مديريتي كه برخواسته از نظارت و آگاهي و هم سو با اهداف بلند حضرت است.(5)
شايد اين سئوال به ذهن برسد كه چه فتنه ها و بلاهايي را حضرت از سر ما باز مي كند؟
پاسخ به اين سئوال را مي توان در كلام نوراني امير بيان علي بن ابيطالب عليه السلام مشاهده كرد كه مي فرمايد: آن كس از ما اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله ـ حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه ـ كه اين فتنه ها را دريابد با چراغ روشني بخش در آن گام مي نهد و به سيره و روش صالحان ـ پيامبر و اهل بيت عليهم السلام ـ رفتار مي كند تا در آن فتنه ها:
1 ـ گره ها را بشگايد (6)
يعني مشكلاتي كه حيات جامعة شيعي را تهديد مي كند حضرت اين مشكلات را حل مي نمايد: وقتي بحرين مستعمرة انگليس بود آنها يك حاكمي را منصوب كرده بودند كه ناصبي و دشمن اهل بيت عليهم السلام بود او هم وزيري را انتخاب كرده بود كه از خودش بدتر بود. يك روز وزير يك اناري را آورد كه روي آن حك شده بود لا اله الاّ الله،محمد رسول الله ، ابوبكر و عمر و عثمان و علي خلفاء بعد رسول الله ص. و به حاكم گفت اين هم ادلة حقانيت ما و ابطال مذهب رافضي ها، حاكم هم پسنديد.
وزير گفت: بزرگانشان را دعوت كن و بگو بايد جواب بياورند و الا آنها را كشته و زنان و
فرزندانشان را اسير مي كنيم يا اينكه مثل يهود و نصاري جزيه بدهند و زندگي كنند يا دست از مذهب خود برداشته و پيرو مذهب ما بشوند. حاكم نيز آنها را احضار كرد و موارد مذكور را از آنان خواست. آنها نيز پس از مشورت 3 روز مهلت خواسته تا جواب بيآورند و الاّ آنها را بشكند. آنها 10 نفر از خُلصين را انتخاب و 3 نفر از بهترينشان را تعيين كردند كه هر يك، يك شب را در بيابان به مناجات و استغاثه پرداخته تا جواب را از ارباب عالم حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالي فرجه بگيرند. در دو شب اول خبري به دست نيامد تا نوبت به محمد بن عيسي بحريني رسيد.
او شب را تا سحر ندبه و مناجات كرد تا جواب را از امام خويش گرفت مبني بر اينكه وزير خدعه كرده و انار را در قالبي از گل كه بر آن جمله ي ياد شده حك كرده،پرورانده و چنين فتنه اي را برپا نموده و شما بايد پادشاه را به خانة وزير برده و قالب ها را كه در اتاق سمت راست حيات گذاشته، برداشته و فتنة وزير را بر ملا كنيد كه پس از اتمام ماجرا، حاكم بحرين به مذهب حقه تشيع مشرف گرديد. اين گونه حضرت گره از كار شيعيان باز مي كند.(7)
2ـ بردگان ـ ملت ها و انسان هاي اسير و دربند ـ را آزاد سازد (8)
يعني ملتي كه سال ها طعم تلخ استعمار را چشيده و براي رهايي خود تلاش نموده و با توسل و تمسك به حبل الله و استغاثه به وجود نازنين امام عليه السلام آزادي خود را خواستار شده،حضرت با اشارة ولائي خود آنان را از بند اسارت و استعمار نجات مي دهد. براي نمونه جريان پيروزي انقلاب اسلامي ايران از مثال هاي عيني آزادسازي ملت هاي دربند است. در جريان حكومت نظامي دولت بختيار؛ امام رحمت الله عليه از ما خواست تا اتاق را خلوت كنيم، بعد از مدتي آمد و فرمود: مردم به خيابان ها بريزند. ...مدام تلفن زنگ مي خورد و امام رحمت الله عليه به آرامي صحبت هايشان را گوش مي كردند اما بالاخره حرف خودشان را تكرار مي كردند. همه از سر خير خواهي و نگراني، امام را برحذر مي داشتند.
وضعيت بحراني بود، اگر مردم به خيابان ها مي آمدند كشتار فراواني رخ مي داد.اين بار صداي امام را شنيديم كه به آقاي طالقاني فرمودند: اگر دستور امام زمان عجل الله تعالي فرجه باشد، باز هم شما حرفي داريد؟
همه بهت زده تسليم مي شوند و در همان شب، با همان حركت كار رژيم يكسره شد و انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد. (9)
3 ـ جمع ـ گمراهان ـ را متفرق سازد (10)
آنها كه به رهبري شيطان دست در دست هم نهاده تا جامعة شيعه را از ميان بردارند و به منافع شوم و ظلماني خود برسند حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالي فرجه كه حامي و نگه دارنده قاطبة شيعه است با عنايت خويش و اشارة خود اين جمع را متفرق و شرشان را به خودشان باز مي گرداند، در ايام جنگ جهاني اول در ايران مرد كُردي زخمي شده بود و دكتر ارتش به نام دكتر شيخ او را معالجه مي كرد، جراحت سختي بود اما معالجه اش در ميدان جنگ سخت تر؛ ولي او با ذكر، درد را تحمل مي كرد و دكتر اين را فهميده بود كه مقابل صورتش زمين نوراني شده است. فرداي آن روز يك ارتش سي هزار نفري از روسيه به طرف ايران در حركت بود.
*چرا خداوند كارهايى را كه ذرّهاى شرك و ريا در آن باشد، نمىپذيرد؟
خداوند
مىفرمايد: «أنا خير شَريك فمَن عَمل لى و لِغيرى فهو لِمَن عَمله غيرى»(وسائل،
ج1، ص72) من بهترين شريك هستم، اگر كسى عملى را انجام بدهد كه هدفش هم من و هم
غير من باشد، من سهم خود را به آن شريكى كه براى من پنداشته واگذار مىكنم تا
پاداش خود را از او بگيرد.
آرى، هركس و هر چيز را در كنار خدا قرار دادن، توهين به مقام الهى است.
اگر كسى به شما بگويد: من شما و سنگ را دوست دارم، اين توهين به شماست.
اگر بگويد: از غذايى كه تهيّه كردهام، هم شما بخوريد هم گربهام مىخورد، توهين است. علاوه بر آنكه هدف خداوند از انجام دستوراتش، رشد و كمال انسان است و شرك و ريا مايه سقوط انسان است. اگر يك موش در ديگ غذا بيفتد، تمام غذا از قابليّت مصرف مىافتد.
يك روز تمام مسافران هواپيما را پياده و بارى را كه بسته شده بود تخليه كردند و گفتند: يك موش در هواپيما ديده شده است. پرسيديم: اين همه مسافر و بار به خاطر يك موش بايد پياده شود؟ گفتند: بله، زيرا ممكن است اين موش يكى از سيمها را بجود و رابطه خلبان با فرودگاه قطع شود و موجب سقوط هواپيما شود. آرى، موش شرك، سيم اخلاص را مىجود و رابطه بنده با خالق قطع مىشود.
*با همسران و فرزندانى كه هم فكر ما نيستند، چگونه برخورد كنيم؟
هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه وآله از مكّه به مدينه هجرت كرد، مسلمانان مكّه نيز هجرت كردند، امّا بعضى مسلمانان با مخالفت همسر و فرزند خود مواجه شدند. آيه نازل شد كه بعضى همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنان دورى كنيد. بعضى مسلمانان مهاجر تصميم گرفتند كه حتى اگر همسر و فرزندشان توبه كردند و هجرت كردند، آنان را نپذيرند.
آيه در ادامه مىفرمايد: اگر شما مخالفتهاى گذشته آنان را ناديده بگيريد و از آنان درگذريد، براى شما بهتر است و خداوند نيز شما را خواهد بخشيد. «يا ايّها الّذين آمنوا اِنّ من أزواجكم و اولادكم عدوّاً لكم فاحذَروهم و اِنْ تَعفوا و تَصفحوا و تَغفروا فانّ اللّه غفورٌ رحيم»(سوره تغابن، آيه 14.)
ياد خدا در همه كارها، به چه معناست و اين همه سفارش به آن براى چيست؟
در حديث مىخوانيم: براى هركارى «بسم اللّه» بگوييد، حتى سر سفره اگر نوع غذا را تغيير داديد «بسم اللّه» را تجديد كنيد.( بحار، ج63، ص421.)
اگر شما به يك كارخانه توجه كنيد، به تمام كالاها و توليدات خود، آرم و نشانه خود را مىزند. مثلاً يك كارخانه چينى سازى، به همه ظرفهاى كوچك و بزرگ، حتّى كارتون و كاميونى كه مربوط به حمل و نقل است، نام و آرم خود را مىزند.
پرچم هر كشورى، هم روى ميز مديران آن كشور است، هم بالاى ساختمان ادارات و هم روى كشتى هايى كه از آن كشور به اطراف دنيا مىروند.
انسان خداپرست نيز تمام كارهايش، نام و آرام خدايى دارد؛ چه كوچك وچه بزرگ.
حضرت ابراهيمعليه السلام مىگويد: نمازم، عباداتم، زنده بودنم و مرگم براى پروردگار جهانيان است. «انّ صلاتى و نُسكى و مَحياىَ و مَماتى لِلّه رَبّ العالَمين»(سوره انعام، آيه 162.)
قرآن به پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: هم در آغاز كار، ياد پروردگارت باش: «اِقرأ بِاسمِ ربِّك»(سوره علق، آيه 1.) و هم پس از فراغت، كارى ديگر شروع كن كه در راه رضاى پروردگارت باشد، «فاذا فَرَغتَ فَانصَب و الى ربِّكَ فَارغَب»(سوره انشراح، آيه 7 - 8 .)
*چه كنيم تا روح ما بزرگ و ظرفيّت ما زياد شود؟
حضرت علىعليه السلام به همام مىفرمايد: «عَظُمَ الخالِقُ فى أنفسِهم و صَغُر ما دون ذلك»(نهجالبلاغه، خطبه193.) يعنى چون خداوند در روح آنها عظمت دارد، غير خدا هرچه باشد كوچك جلوه مىكند. تا وقتى روى زمين هستيم، يك هكتار زمين براى ما بزرگ است، امّا اگر سوار هواپيما شديم هرچه هواپيما بالاتر برود، اين قطعه زمين براى ما كوچكتر مىشود.
اگر توجهى به پولهاى موجود در بانك بكنيم، سرمايه خود را ناچيز خواهيم ديد. اگر به تسبيح گفتن همه موجودات توجه داشته باشيم، گفتن چند «سبحان اللّه» را چيزى نمىدانيم. اگر به كتابخانههاى بزرگ و مهم دنيا نگاه كنيم، مطالعه چند كتاب ما را مغرور نخواهد كرد.
وقتى به امام سجادعليه السلام گفتند: چرا اينقدر عبادت مىكنى؟
فرمود: عبادت من كجا و عبادت علىّبن ابيطالب كجا!
خداوند در قرآن به پيامبرش مىگويد: يادى از سختىهاى انبياى گذشته كن تا سختىها براى تو آسان و سبك شود. آرى، اگر به پشت سر نگاه كنيم و راه رفته را ببينيم مغرور مىشويم، بايد به راه نرفته نظر دوخت تا به فكر رفتن بيفتيم
*لطفاً یک توصیف کاملی را از خدای متعال برایم بیان کنید؟!
قرآن کریم – که جامع ترین، دقیق ترین و رساترین تعریف ها را نسبت به خداوند متعال معرفی می کند – او را تنها از طریق اسماء و صفاتش، برای ما باز می شناساند.
قرآن کریم در پی آن است که در حدّ توان، خداوند را به کامل ترین وجه از طریق اسماء و صفاتش، به انسان بشناساند. از دیدگاه قرآن، خداوند گشایش بخش دانا، (بقره،آیة 115)
سریع ترین حساب گر، زنده و پاینده، (انعام،آیة 62، و طه آیة111)
والا، بزرگ و دارای حقیقت،(لقمان،آیة30) صاحب شکوه و ارجمندی،(الرحمن،آیة 27)
و بی نیاز است.(اخلاص،آیة2)از نظر قرآن خداوند، «متعال» است(طه،آیة114)؛
یعنی، او از هر چه در وهم ما آید، بالاتر است و هرگز ما نمی توانیم حقیقت او و جمال و جلال او را – آن گونه که هست- در یابیم.(انعام،آیة100)
ای برون از وهم و قال و قیل من = خاک بر فرق من و تمثیل من (مثنوی، دفتر پنجم، بیت 3318)
خداوند یکی است و جز او خدایی نیست؛ (آل عمران، آیة 18)
او یکتا و یگانه است(اخلاص، آیة 1، و نحل آیة 15) و هیچ چیز مثل و مانند او نیست.(شوری، آیة11)
او پادشاه راستین جهان هستی، پاک از هر عیب، سلامت بخش، مراقب همه چیز، عزیز، اصلاحگر، ترمیم کننده و شایستة بزرگی است(حشر، آیة23) و او بر همه چیز قادر و تواناست.(بقره، آیة284)او خدایی است «بخشنده و مهربان» و این دو صفت، چنان در او متجلّی است که تمامی سوره های قرآن(به غیر از سورة ...) را با آن آغاز کرده است:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» و آنچنان خدایی است که مهربانی و بخشایش را بر خود فرض کرده است.(انعام، آیة12)خداوند، در غایت بزرگی و عظمت است؛ امّا به انسانها از رگ گردن نزدیکتر می باشد و حتی وسوسه های نفس او را می داند.(ق، آیة 16)او خدایی است آمرزنده و نیرومند،(غافر، آیة3، انفال، آیة8) توبه پذیر،(بقره، آیة37) دوستدار،(بروج، آیة14)
دارای نعمت،(غافر، آیة3) دارای رحمت،(انعام، آیة123) بسیار توبه پذیر،(بقره، آیة37) و دارای فضل بزرگ.(آل عمران، آیة74)خداوند آفرینندة جهان هستی و آسمانها و زمین،(حشر آیة24، انعام، آیة14)
صاحب اختیار، مالک و مدبّر همة شئون و پروردگار همة عالمیان(فاتحه، آیة2) است.
او هیچ شریکی ندارد، نه در آفرینش و سلطنت و نه در ربوبیّت، حکم کردن، شفاعت و هیچ کمالی دیگر.(انعام، آیات162،164،57، زمر آیة44)غیر از خداوند، هرکس نصیب و بهره ای از «کمال» دارد، از او وام گرفته است.(فاطر،آیة15)دست رحمت و قدرت الهی، گشوده است و هرگونه که بخواهد می بخشد و روزی می دهد.(مائده، آیة64) هر کجا که باشیم، او با ما است و به آنچه می کنیم، داناست.(حدید، آیة4) در واقع به هر جا رو کنیم، خدا آنجاست.(بقره،آیة115) او خدایی است که دعاها را می شنود و اجابت می کند.(غافر، آیة60)
و مهمتر از همه چیز، او «ولی» و «سرپرست» مومنان است. می فرماید:
«اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ» خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ايمان آوردهاند! (257بقره)
{رجوع شود پرسش و پاسخهای دانشجویی/کتاب خداشناسی- انتشارات نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها}
*تبیین یک حقیقت:
مقصود از «ولایت مطلقه»، ولایت مطلقه در اجرای احکام اسلام است؛ یعنی فقیه و حاکم اسلامی، ولایت مطلقهاش، محدود به حیطهٴ اجراست نه اینکه بتواند احکام اسلام را تغییر دهد اوّلا ؛ و ثانیاً در مقام اجراء نیز، مطلق به این معنا نیست که هر گونه میل داشت، احکام را اجرا کند، بلکه اجرای احکام اسلامی نیز باید توسط راهکارهایی که خود شرع مقدس و عقل ناب و خالص بیان نمودهاند، صورت گیرد.
بنابراین، ولایت مطلقهٴ فقیه را میتوان با سه امر ذیل بیان نمود:
۱. فقیه عادل، متولی و مسؤول همه ابعاد دین در عصر غیبت امام معصوم (علیهالسلام) است و شرعیت نظام اسلامی و اعتبار همه مقرّرات آن، به او بر میگردد و با تأیید و تنفیذ او مشروعیّت مییابد.
۲. اجرای همهٴ احکام اجتماعی اسلام که در نظم جامعهٴ اسلامی دخالت دارند، بر عهدهٴ فقیه جامعالشرایط است که یا خود او به مباشرت آنها را انجام میدهد و یا با تسبیب، به افراد صلاحیّتدار تفویض میکند.
۳. در هنگام اجرای دستورهای خداوند، در موارد تزاحم احکام اسلامی با یکدیگر، ولیّ فقیه برای رعایت مصلحت مردم و نظام اسلامی، اجرای برخی از احکام دینی را برای اجرای احکام دینی مهمتر، موقّتاً تعطیل میکند و اختیار او در اجرای احکام و تعطیل موقّت اجرای برخی از احکام، مطلق است و شامل همهٴ احکام گوناگون اسلام میباشد؛ زیرا در تمام موارد تزاحم، اهمّ بر مهمّ مقدم میباشد و این تشخیص علمی و تقدیم عملی ، به عهده فقیه جامع شرایط رهبری است.
( برگرفته از کتاب ولایت فقیه /حضرت آیت الله جوادی آملی(حفظ الله تعالی)
وقتي دكتر به آن مرد كرد اين جريان را گفت او توجهي كرد و گفت: مي روند. چند ساعتي نگذشته بود كه ديده بان اطلاع داد كه روس ها برگشتند، دكتر شيخ كه اين دو ماجراي عجيب را از او ديده بود گفت شما كيستيد؟ پس از اصرار دكتر شيخ مرد گفت: از اعوان و ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه.دكتر گفت شما كه چنين قدرتي داريد يك تصرف كنيد تا دولت روس به كلي از بين برود.
مرد گفت: ما تا حدودي كه نگذاريم كشور شيعه پامال اجنبي ها شود دستور داريم كه اعمال نفوذ كنيم نه بيشتر. (11)
4 ـ پراكندگان ـ حق طلب و مستضعف ـ را هماهنگ و همداستان كند...(12)
اينها تنها نمونه اي از هنر بي نظير امام عليه السلام است كه به آساني در پس پردة غيبت با اشاره ولائي خود گره گشائي كرده فتنه ها را دفع و جمع هايي كه عليه شيعه متحد شده اند را متفرق و پراكندگي شيعيان را سامان مي بخشد و دل هاي آنان را به مراعات خود گرم و آرامش مي دهد. و هزاران مشكل و بلا را كه حضرت از سر شيعيان دفع نموده و ما از آن بي خبريم و فقط آرامش آن را حس مي نمائيم وجود دارد.
راستي مراعات حضرت به حال ما چگونه است؟ شايد اگر بدانيم مراعات چيست و چگونه حضرت ما را سامان مي بخشد مهر بي نهايت او بيش از اين بر جان ما بنشيند. مراعات از رعيت مي آيد، امام همچون شباني كه گوسفندانش را نگهداري و از هجوم گرگ ها محافظت مي كند اين گونه به حال ما رعاياي خويش مراعات مي نمايد گويند موساي كليم كه مشغول چراي گوسفندان بود يكي از آنها از گله جدا شد و حضرت به دنبال او دويد تا پس از چندي سختي و عرق ريختن توانست او را بگيرد.
در بين راه با او اين گونه سخن مي گفت كه من مي خواستم تو را از شر گرگ نجات دهم اما تو فكر مي كردي من مي خواهم به تو آسيبي برسانم. من نيازي به تو ندارم جز مراقبت از تو كه به تو آسيبي نرسد. حال ما حال كسي است كه از مديريت و تدبير حجت بن الحسن عجل الله تعالي فرجه فراري هستيم در حالي كه آن بزرگوار مراعات حال ما را مي نمايد تا به ما آسيبي نرسد.
چنانكه گذشت در صدر توقيع ـ نامة ـ مبارك امام عليه السلام كه فرمود:
فأنّا نحيط علماً بانبائكم و لا يغزب عنا شي ءٌ من اخباركم؛ (13)
اين گره گشائي و دفع فتنه ها لازمه اي دارد وآن علم و اطلاع دقيق امام از اوضاع ماست.
امام صادق عليه السلام در روايتي، علم و آگاهي دقيق حضرت به اوضاع و احوال شيعيان را متذكر شده و مي فرمايد: پس چرا اين امت انكار مي كنند كه صاحب اين امر در ميان آنها راه رود و در بازارهايشان رفت و آمد كند، و در خانه هايشان گام نهد ولي او را نشناسند مگر خداي متعال به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفي كند.(14)
در روايتي ديگر از امام علي بن ابي طالب عليه السلام چنين نقل شده كه حضرت فرمودند:
سوگند به خداي علي، حجت امت بر پاست، در كوچه ها و راه هاي آنان گام بر مي دارد.
و بر خانه هاي آنان وارد مي شود و شرق و غرب عالم را فراوان مي پيمايد و گفتار مردمان را مي شنود و بر اجتماعاتشان وارد مي شود و سلام مي دهد و او مردمان را مي بيند.(15)
اين روايات تأييداتي است بر اين مهم كه امام عليه السلام علم و اطلاع كافي از احوال شيعه دارد.
فراز «انّا غير مُهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم»(16)، داراي يك نكته لطيفي است كه امام عليه السلام مي خواهند به ما بفهمانند كه: با ياد ما از مشكلات ِما گره گشايي مي كند و دشمنان را از ما دور مي كند و آنان را متفرق مي سازد. واي اگر امام عليه السلام شمشير بكشد چه مي كند؟!
اين ياد، همان نگاه تشريفي حضرت است كه موجبات تصرفات مطلوب را براي شيعيان دارد. اين ياد كردن، مثل ياد كردن ما نسبت به ديگران نيست كه هيچ گونه تصرف مطلوبي را براي طرف مقابل به همراه ندارد. ياد كردن امام است كه موجب تصرف در ديگران مي شود لذا امام مي خواهد بفرمايد:
«وقتي ياد شما مي كنيم دشمن هيچ غلطي نمي تواند بكند و ديگر نيازي به اقدام ما ندارد.»
بنابراين امام عليه السلام علي الدوام به ياد شيعيان است زيرا فرمود: لو لا ذلك، اگر به ياد شما نبودم بلاها با شما چه مي ساخت و دشمنان با شما چه ها مي كردند.
"اللهم عجل لوليك الفرج"
* هیات از محفلی دوستانه ، تا پرچمداری ظهور!!!
َا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ (صف14)
اى کسانى که ايمان آوردهايد! ياوران خدا باشيد همانگونه که عيسى بن مريم به حواريون گفت: «چه کسانى در راه خدا ياوران من هستند؟!» حواريون گفتند: «ما ياوران خدائيم»
در بحث هیات و لزوم برپایی مجالس اهل بیت (علیهم السلام) ، روایات فراوانی وارد شده است ؛ از جمله :
امام باقر(علیه السلام) که می فرمایند: به درستی که درگردآمدن شما و سخن گفتنتان احیای (امر) ما می باشد، و بهترین مردم پس از ما کسی است که ما را در یادها قرار دهد، و امر ما را در آن محافل مطرح کند، و مردم را به سوی اهل بیت(علیهم السلام) فرا بخواند.(مقتل الحسین،ص100)
همچنین امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: ما این مجالس (هیات ها) را دوست داریم، امر ما را زنده نگه دارید، خداوند کسانی را که امر ما را احیا می کنند ، بیامرزد. (وسایل الشیعه،293/10،قرب الاسناد18)
دوباره امام باقر (علیه السلام)در توصیه معروفی از شیعیانش می خواهند که در ایام غربت ما ، دلها و محبت ها را به سمت ما بکشانید... این از کف کار هیات ؛ اما سقف پرواز هیات تا کجاست ؟!
در روایات متعددی که وارد شده است ، سخن از خروج پرچم های سیاهی از خراسان(ایران) برای تحقق ظهور دارد که شعار اصلی شان «یالثارات الحسین» است... بعضی از بزرگان ،از مصادیق این حدیث را هیات مذهبی می دانند که هم اکنون در هر شهر و روستایی به صورت امید بخشی در حال فعالیت هستند ...اما سوالی که پیش می آید ، این است که مگر در هیات چه اتفاقی می افتد که از یک محبِّ ساده ، زمینه ساز ظهور ساخته می شود ؟!
در جواب باید بگوییم که در هیات و در این مدت 2 ساعت ، مردمی که با شوق و ارادت به اهل بیت (علیهم السلام) وارد این محفل نورانی می شوند ، با فرهنگ و منهج اهل بیت (علیهم السلام) آشنا می شوند ؛ و وقتی که محبت با شناخت هماهنگ شد ، گام سومی پیش می آید که آن عمل (یا مودت، که همان اظهار عملی محبت) است .نکته : یعنی وظیفه اصلی هیات داران این است که از یک محبّ ، عامل به دستورات اهل بیت (علیهم السلام) بسازند ...
در ظاهر ساده و خلاصه ؛ اما در معنا و عمل ، یک دنیا حرف و تفسیر ...کسی در هیات عامل به دستورات اهل بیت (علیهم السلام) می شود که آن هیات برنامه ریزی درست و هدفداری را برای این امر انجام بدهد ... هیات داران عزیز باید بدانند که به ده ها دلیل ، آنها کارگزاران خدای متعالند و ماموریتی عظیم بر دوش آنهاست ؛ لذا می طلبد که در این باره برای روشن شدن تکلیف خود ، نکاتی را عرض کنیم ...
در دعای شریف عهد ، خطاب به خدای متعال در مورد امام عصر (ارواحناله الفدا) می گوییم :« و عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه» یعنی خدایا ظهور او را هرچه زودتر برسان ، و آن ظهور را یک ظهور آسانی قرار بده و در نهایت فرهنگ و منهج امامت را هم گسترش بده ...یک بار دیگر دعای بالا را بخوانیم : اول ظهورش را برسان ، بعد آسانش کن و در آخر فرهنگش را گسترش بده !!!یک سوال برای شما پیش نمی آید ؟! چطور ممکن است تا فرهنگ امامت گسترش پیدا نکرده ، ظهور یک ظهور آسانی باشد ؟! اگر اینطوری بود ، چرا ظهور امام حسین (علیه السلام) یک ظهور سختی شد ؟!بزرگان ما ذیل این بند از دعای شریف فرمودند نحوه چینش دعا ، یک چینش شرافتی است ...یعنی چه ؟!یعنی به احترام امام عصر (ارواحنا له الفدا) اول درخواست ظهور کردند ، بعد گسترش فرهنگ... ولی اگر قرار باشد یک ظهوری در عالم اتفاق بیفتد ، الا ولابد باید فرهنگ و منهج امامت گسترش پیدا کند (که اینجا کار هیاتی هاست!)؛اگر فرهنگ و منهج امامت گسترش پیدا کرد ، و اگر در هر شهر و محله ای عده ای مومنانه پای این کار ایستادند و هدفدار ، همراه با آگاهی از زمان حرکت کردند ، در دومین گام زمینه برای ظهور فراهم خواهد شد ؛ و وقتی که زمینه فراهم شد ، بالطبع ظهور هم اتفاق می افتد ...اما اگر چنین نشد و اهلش یاری نکردند ، یا سَرسَری گرفتند و آنگونه که باید عمل کنند عمل نکردند ، ظهور یک ظهور سخت و امام حسینی خواهد بود ، با آن شرایط که همگان می دانند ...چرا ظهور امام حسین (علیه السلام) یک ظهور سختی بود ؟! چون فرهنگ امامت در جامعه اسلامی گسترش پیدا نکرد... مردم کوفه و کل عالم اسلامی ، خیلی که در حق امام بخواستند لطف بکنند ، ایشان را اولاد نبی و جانشین او به معنای ظاهری کلمه می پذیرفتند ، نه یک واسطه میان ارض و سَما (حجت خدا) ، نه یک کهف حصین ، نه یک ماء معین ...
اینکه امروزه خناسان روزگار می گویند مردم آن زمان اهل بیت (علیهم السلام) را دانشمندان زمان می شناختند نه یک واسطه فیض ،پس ما هم چنین کنیم (!)، سِرش از اینجاست ... پس معلوم شد تا فرهنگ امامت گسترش پیدا نکند (که البته معتقدیم در مجموع کشورخیلی هم کار شده) از ظهور هم خبری نخواهد بود ...یک لطیفه هم اینجا عرض کنیم و آن این است که در دعا می گوییم «و اوسع منهجه» فرهنگش را گسترش بده ...سوال: چطوری خدای متعال می تواند فرهنگی را گسترش بدهد؟! به تعبیر امام علی (علیه السلام) خدای متعال خودش پا در بیاورد و روی زمین در هر محله ای بگردد و فرهنگ را گسترش بدهد ؟! نه ؛ به وسیله بندگانش این کار را می کند! ، پس مژده ای هم به فعالین فرهنگی خصوصاً مسئولین هیات به عنوان مروجان فرهنگ امامت بدهیم ، که شما کارگزاران خدای متعالید ، مبادا کوتاهی در امر امانت الهی کنید ...
انشاء الله روزی اعضای هیأتهای مذهبی را در صف بزرگ ایرانیانی ببینیم که با پرچم های سیاه(پرچم های سیاه سپاه سیّد خراسانی) ، اما پر امید خود ندای «یالثارات الحسین» را سر بدهند و آرزوی جمله انبیاء و اولیاء الهی را برآورده کنند که در حسرت درک این دورانها به خصوص ظهور جان دادند که
به ده ها دلیل این سپیده دم ، مژده صبح می دهد ...
چگونه خداوند صاحب فضل و رحمت، بندگانش را به قهر و كيفر مىگيرد؟
اقيانوس، آب فراوانى دارد امّا اگر شما بطرى دربستهاى را در آن بيندازيد، قطرهاى از آب، در بطرى داخل نمىشود. مشكل از آب است يا بطرى؟!
انسانهايى هستند كه تمام راههاى هدايت را به روى خود بستهاند؛ راه فكر و تعقّل، راه عبرت و انديشه، راه شنيدن حق و اطاعت از آن، راه ارشاد و هدايت و پندپذيرى، راه كمك به ديگران و... اين انسانها از خود جمادى ساختهاند كه به قول قرآن، آنها سنگ و سختتر از سنگ هستند:
«ثمّ قَسَت قلوبكم من بعد ذلك كالحجارة أو أشدّ قَسوة»
( سوره بقره، آيه 74.)
محروم شدن اين گروه از فضل الهى، به خاطر بسته بودن خودشان است، نه به خاطر كم بودن فضل و رحمت الهى.
*برخی افراد می گویند: ما خدای نادیده را اطاعت نمی کنم؛ پاسخ چیست؟
هرچه به زمين نگاه كنيم و خاكها و سنگهاى آن را به آزمايشگاه ببريم، چيزى به نام جاذبه نمىبينيم ولى از افتادن سيب از درختى پى مىبريم كه جاذبه وجود دارد. پس لازم نيست هر چيزى را با چشم ببينيم تا به وجود آن ايمان بياوريم. جاذبه را با حواسّ پنجگانه حس نمىكنيم، امّا از آثار آن پى به وجود آن مىبريم.
چنانكه شناخت ما نسبت به دانش، بينش، هنر و مهارت مردم، از راه گفتار و رفتار و آثار آنان است.
«نقل از حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی»
*بعضی از افراد به اصطلاح روشنفکر می گویند:
مگر انسان میمون است که تقلید کند! پاسخ به این افراد چیست؟!
همه مردم در همه زمانها و مكانها، چيزى را كه نمىدانند از كارشناس مىپرسند. مراجع تقليد و علما نيز هنگامى كه مريض شوند از نسخه پزشكان تقليد مىكنند. بنابراين تقليد ريشه در تاريخ بشر دارد و ما در شناخت احكام دين به كارشناس دين مراجعه مىكنيم، چنانكه در امور ديگر به كارشناس آن رجوع مىكنيم. در قرآن مىخوانيم: «فَسئلوا اهل الذِّكر اِن كنتم لاتعلمون»(سوره نحل، آيه 43) اگر نمىدانيد از اهل ذكر سؤال كنيد.
اين آيه نمىفرمايد: از هر عالمى سؤال كنيد، بلكه مىفرمايد: از عالمى سؤال كنيد كه اهل ذكر باشد، يعنى ياد خدا باشد، پروا و تقواى الهى داشته باشد، نسبت به دانستهها و آموختههاى خود فراموشكار نباشد.
به گفته روايات، تقليد بايد از عالمى باشد كه علاوه بر علم و آگاهى در بالاترين سطح، عادل نيز باشد و افكار، گفتار و رفتارش بر اساس هوا وهوس وتمايلات نفسانى نباشد. ساختمانِ بدون پروانه و مجوّز قابل تخريب است مگر آنكه صاحبِ خانه آنگونه طراحى كرده باشد كه تصادفاً خانه او طبق مقرّرات مسئولين شهرسازى واقع شده باشد. عمل بدون تقليد نيز باطل است، جز آنكه اين عمل مطابق فتواى مرجع تقليدش باشد.
برخی افراد می گویند با یک گناه کسی به جهنم نمی رود؛ پاسخ چیست؟
گاهى يك ويروس وارد بدن مىشود و تمام بدن را فلج مىكند. گاهى يك جرقه زده مىشود و منطقهاى به آتش كشيده مىشود. گاهى يك حسادت سبب توطئه قتل يوسف مىشود. گاهى لقمه حرام يا طمع رسيدن به حكومت، انسان را تا كشتن امام حسين عليه السلام پيش مىبرد.
معمولا هر گناهى، زمينهساز گناه بزرگترى است. قرآن در اين زمينه مىفرمايد: «بَلى مَن كَسب سيّئةً و أحاطت به خَطيئتُه فاولئك أصحابُ النّار هم فيها خالدون » (سوره بقره، آيه 8) كسى كه به سراغ خلافى رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه كند، براى هميشه در دوزخ خواهد بود.
اگر پرده حيا پاره شود، گناه براى انسان راحت مىشود. به همين دليل در دعاى كميل مىخوانيم: «الّلهم اغفِر لى الذّنوب الّتى تَهتك العِصَم» يعنى خداوندا!
آن گناهانى كه پرده عصمت و پاكى را هتك و پاره مىكند، بر من ببخش.
چگونه در قيامت اجزاى پراكنده مردگان جمع شده و از خاك برمىخيزند؟
به چند مثال توجه كنيد:
1- شما مقدارى ماست و دوغ را در مشك مىريزيد و آن را تكان مىدهيد. ذرات چربى كه در تمام دوغ پخش بود، همه يك جا جمع مىشود. خداوند هم زمين را تكان مىدهد: «اذا زُلزلَت الارضُ زلزالها»(سوره زلزال، آيه 1.) و اجزاى هر كس كنار هم قرار مىگيرد.
2- انسان از نطفه و نطفه از غذا و غذا از ذرّات خاك پخش شده است. يعنى مواد غذايى زمين در قالب گندم و برنج و ميوه و سبزى به صورت نطفه و سپس انسان درمىآيد، پس هم اكنون نيز ما از ذرات خاك پخش شده هستيم.
3- مگر شير حيوانات از علفهايى كه مىخورند توليد و خارج نمىشود؟
خدايى كه شير را از درون علف خارج مىكند، ما را هم پس از مردن از درون زمين خارج مىكند.
*شجاعت رئیس جمهور در کلام امام خامنه ای
اگر روزی در میان مسئولان کشور، مسئولان بی جرأت و ضعیفی همچون شاه سلطان حسین پیدا شود، حتی اگر در میان مردم نیز شجاعت و آمادگی وجود داشته باشد، کار مملکت و جمهوری اسلامی تمام است؛ چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملت های شجاع را نیز به ملت های ضعیف تبدیل می کنند...
سردار بزرگ و «جاوید نشان» دفاع مقدس حاج احمد متوسلیان و نیز رئیس جمهور انقلابی، متعهد، کارآمد، فعال و شجاع کنونی از نمونه های بزرگ تربیت نیروهای برجسته در دانشگاه علم و صنعت به شمار می روند....
*اگر با امام نباشی دیگر مهم نیست دور کعبه باشی یا در میکده!
شيطان از هيچ چيزي بيش از آن خشمگين نمي شود كه يك رابطه دلي و معنوي بين انساني و امام برقرار بشود. چون وقتي اين رابطه را زد مثل اين مي ماند كه شما اين را از پريز در بياوريد، رابطه كه قطع شد ديگر چيزي وجود ندارد. كيف مي كند. مهم نيست كه اين در حال سجده باشد يا در حال فجور، سيم كه قطع بود مرده است چيزي وجود ندارد. اصلاً مهم نيست كه چه كار مي كند. درست مثل حادثه كربلاست.
آن كه در كربلا نيست، پيوستة با امام است و آن كس كه دعوت را شنيد و در كربلا نبود، مهم نيست كه در ميكده يا دور كعبه باشد. چه فرقي دارد؟ مگر خداوند به اين خم و راست شدن، يا چرخيدن دور كعبه احتياج دارد. خداوند به آن احتياج ندارد. زماني دور كعبه مي چرخيد شما را بالا مي برد كه سيم شما وصل باشد. سيم وصل نباشد، اتفاقي نمي افتد. و بعد در زندگي اجتماعي هركاري كه به سمت امام است هر كاري كه به سمت جامعة امام است مورد بغض شيطان است، چرا شيطان اين قدر با عدالت دشمن است؟ هرجا شما در مسير اجراي عدالت حركت بكنيد مي بينيد شياطين جن و انس جلوي شما صف آرايي مي كنند. چرا؟ براي اينكه وقتي عدالت اجرا مي شود جامعة بشري يك گام به سمت جامعة امام نزديك مي شود.
«برگرفته از سخنان دکتر محمود احمدی نژاد»
*ولایت فقیه به این دلایل ضرورت دارد:
1.برای تأمین مصالح فردی و اجتماعی بشر و جلوگیری از هرج و مرج و فساد و اختلال نظام وجود، قانون برای اجراء در جامعه ضروری و لازم است.
2.بهترین قانون، قانون الهی است که با ظهور اسلام در شریعت محمدی(ص) متبلور است و تنها حکومت اسلامی است که چنین قانونی را اجرا می کند.
3.حکومت ایده آل، آن حکومتی است که قانون آن مقررات اسلام و حاکم آن امام معصوم(ع) باشد که در رأس حکومت و مجری قانون اسلام باشد و جامعه را اداره کند.
4.بر این اساس هنگامی که تأمین و تحصیل یک مصلحت لازم و ضروری در حدّ مطلوب و ایده آل آن مسیر نباشد باید نزدیکترین مرتبه به حدّ مطلوب را تأمین کرد؛ لذا هنگامی که مردم از مصالح حکومت معصوم(ع) محروم بودند باید به دنبال نزدیکترین مرتبه به حکومت معصوم باشیم.
5.نزدیکی به حکومت معصوم(ع) در سه امر اصلی متبلور می شود:
{الف: فقاهت. ب:تقوا. ج:کارایی در مقام مدیریت جامعه} که خود در خصلت ها و صفاتی از قبیل درک سیاسی و اجتماعی، آگاهی از مسائل بین المللی، شجاعت در برخورد با دشمنان و ...
*نتیجه: در زمان غیبت امام معصوم(ع) کسی که بیش از سایر مردم واجد این شرایط باشد باید پیشوایی جامعه را عهده دار شود و با قرار گرفتن در رأس حکومت ارکان آن را هماهنگ کرده و به سوی کمال مطلوب سوق دهد و چنین کسی جز فقیه جامع الشرایط شخص دیگری نخواهد بود...
«برداشتی از بیانات حضرت علامه، استاد محمد تقی مصباح یزدی(کثرالله امثالهم)»
توبه چيست و چگونه بايد باشد؟
اگر راننده در مسيرى به انحراف رفت، پس از توجّه، از راهى كه رفته بازمىگردد، ولى اگر به مسير خود ادامه دهد و فقط به زبان
بگويد: منحرف شدم، منحرف شدم، ماشين به مسير اصلى برنمىگردد و هيچكدام از مسافران، عذر اين راننده را نمىپذيرند.
توبه، يعنى بازگشت از خلافكارى و جبران گذشته، كه در اين صورت خداوند، هم توبه را مىپذيرد: «انّ اللّه يقبل التوبة»(سوره توبه، آيه 104) و هم توبه كننده را دوست مىدارد: «انّ اللّه يُحبّ التّوابين»(سوره بقره، آيه 222 )اگر مال كسى را به ناحق خورده است، به صاحبش برگرداند و اگر نمىخواهد شناخته شود، از طريق بانك يا واسطه ديگر، بدون آن كه خودش را معرّفى كند، مبلغ را به حساب او بريزد.
اگر كسى را آزرده، عذرخواهى كند. اگر نمازى را نخوانده، قضا كند. اگر حقّى را كه بايد اظهار كند، كتمان كرده است اعلام كند و به هر حال آنچه را خلاف كرده بايد به نحو مطلوبى اصلاح كند.
قرآن در كنار جمله «تابوا» فرمود: «واصلحوا»(سوره بقره، آيه 160.)
يعنى توبه، همراه با اصلاحات و جبران كاستىهاست.
توبه بايد فورى باشد، زيرا اگر گناهان جمع شوند، توبه مشكل مىشود. غبار روى لباس با فوتى برطرف مىشود، ولى انبوه خاكِ روى زمين، با فوت برطرف نمىشود.
فلسفه تلخىها و ناگوارىها چيست؟
ناگوارىها دو گونه است: برخى به دست خود ماست و برخى در اختيار ما نيست.بسيارى از حوادث تلخ به خاطر عدم دقت و مديريّت خودماست. اگر در داد و ستدها، اسناد تجارى را محكم تنظيم نكرديم و ضامن و وثيقه از طلبكار نگرفتيم و او مال ما را نداد، مقصّر خود ما هستيم. اگر روى حوض آب نرده نگذاشتيم و كودك در آن افتاد و غرق شد، مقصّر خود ما هستيم. اگر مراعات بهداشت، قوانين رانندگى و آداب اجتماعى را نكرديم و گرفتار امراض و تصادفات و تحقيرها شديم، مقصّر خود ما هستيم.
و امّا دسته دوم، دلايل متعدّدى دارد:
سختىها، سبب رشد و تكاپوى انسان است. پيشرفت و رشد علوم، در سايه رفع نياز و برطرف كردن مشكلات حاصل شده است.
حوادث تلخ، كفّاره بسيارى از لغزشهاست.
حوادث تلخ، سبب تنظيم روحيّات مردم است.
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمودند: اگر براى انسان سه چيز: مرض، مرگ و فقر نبود، غرور انسان شكسته نمىشد و انسان در مقابل هيچ چيز سر فرونمىآورد. «لولا ثلاثة فى ابن آدم ما طَأطأ رأسه شىء المرض و الموت و الفقر»( بحار، ج6، ص118.)
حوادث تلخ، كمالات انسان را شكوفا مىكند. آنكه گرفتار شده، با صبر و پايدارى رشد مىكند و آنكه در رفاه است و براى نجات مردم تلاش مىكند، با ايثار و از خودگذشتگى رشد مىكند.
«پایگاه درسهایی از قرآن – حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی»
